چهقدر خوشبختى به تو مرحمت فرمود .
جواب : او ، بعله ، اما اينا را كو خودتون دادهايد مثل اين است كه صلح كرده باشيد او ، من چه تقصيرى كردهام .
خطاب : اى شيخ تقى ، حجب و حيا در تو مگر ما خلق نكردهايم كه اين جوابها را در مقام احديت ما مىدهى ؟
جواب : شرعا مدعى را بايد مجاب كرد ، يا اثبات كه شد اون وقت اشكال پيدا مىكند .
خطاب : اى شيخ تقى ، اينجا مصدر جلالت است . اينجا پيغمبران و رسل در محاكمه و مؤاخذه با ضعيفترين بندگان ما فرقى ندارند . در عوض نعمتهاى گوناگون ما آخر بگو چه خدمتى كردى ؟ مگر نه ما شرع خود را ظاهرا به تو سپرديم ، چه خدمتى به ملت اسلام كردى ؟ چه بناى خيرى نهادى ؟ جز اينكه تمام در فكر تسعير و جمع غله بودى و وسعت املاك خود را كوشش مىنمودى چه كارى نمودى ؟ چه عبادت روحانى كردى ؟ چه زحمتى براى راحتى خلق ما بردى ؟ چه اذيتى براى آسايش فقرا كشيدى ؟ چه همتى در ترقى عموم ملت اسلام نمودى ؟ چهچهچه .
جواب : ترويجى شريعت كردم ، مگه به شوما نگفتند اين چند وقته بعضى از اهل اصفهون مىخواستن مدرسه درست بوكونند ؛ مىخواستند اونجا بچهها را جمع كونند يك جورى غريبى درس بدند . مىگفتند بچه ششماهه قرآن خب مىخوند ، خط خوب مىنويسد ، آديگه هركتابى كه بدند بچه خب مىخوند ؛ آ مىگفتند مىخواند اين بچهها زبون نصارى را هم بوخنند ؛ من ديدم كه خب نيمىشد ، اون وقت زبونى نصارى كمكم ياد مىگيرند ، و آن وقت بچهها سواد هم كه دارند ، در شريعت علماء اسلام زبون كفر شايد ياد مىگيرند ، آخب نبود ؟ گفتم هرطور بود رفتند اونجا را بستند ، ده بيستا كاغذ هم به شازده نوشتم . بعد معلوم شد كه همين يك مكتب بوده چيزى ديگه نبوده ، اما محض اينكه اين چيزها را گفتند فرستادم بستند آ اين ترويجى شريعت نبود ؟
خطاب : شيخ تقى خيلى در تدليس و تجاهل دست كاملى دارى ، و بىخجالت زبانآورى مىنمايى . معاويه بايد نزد تو شاگرد شود و درس تزوير بخواند ، زيرا تو از آن مزورترى .
هنوز اين خطاب تمام نشده حالت آقا متغير شده با چهرهء تأثرانگيزى عرض كرد :
آشوما كه توهين شريعت مىكونيد ، اين حرفهاى شوما . . . . آ چرا خب نيست توهين عالم ، به معاويه كه مرتد بود .
خطاب : شيخ تقى ، تو مانع ترقى ملت شدى ، مجمعى كه در صدد تعليم و آموزش اطفال مسلمانان بودهاند بر هم زدى ، مدرس و مكتب تحصيل اطفال بندگان مرا باير كردى و اكنون افتخار مىكنى . منم كه باعث بىعلمى عامه شدهام ، منم كه مدرسه و دايرهء تحصيل اطفال مسلمانان را بستهام و خجلت نمىكشى كه ما از درون هرنفسى آگاهيم و مىدانيم كه تو مردم را منع از افتتاح مدرسه و تحصيل علوم عهد مىنمودى كه مردم بىعلم و نافهم بمانند ، تا تو به اقتدار و رياست خود باقى بمانى . تو ترويج شريعت را ترويج شخصى خودت مىدانستى . هروقت توهين
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣١٥