مىدارد . به اين گروه بگو كه ما يكيك شما را در مقام امتحان علميه خواهيم درآورد . هركدام لياقت اجتهاد و عالميت را نداشته باشيد به اشد عذاب و نهايت غضب ما گرفتار خواهيد شد . اين ندا و خطاب به قسمى عتاب و غضبآميز بود كه زمين محشر به لرزه درآمد ، و اضطراب غريبى هريك از جمعيت نامتناهى را دست داد . خصوصا اين جمعيت علماى مصنوعى را . و بعد از آن هريك سر خجلت پايين انداخته ، به طائفهء خود ملحق شدند . جمعى به حوزهء رعاياى اطراف اصفهان ، برخى به فراشان و نوكر بابان ، گروهى به كارگران و عملهجات و ناوهكشان ؛ كم - كم به اين طريق كم شدند ، تا عده خيلى قليل شد . بعد از دقيقهاى خوب نگريستم كسى را در پاى ميزان حساب از آقايان نديدم . هريك پى كار خود رفته و به اصل خود رجوع نموده بودند .
اين دفعه قهقهه و تعجب عظيمى از نظارهكنندگان برخاست .
ندا رسيد : شيخ محمد تقى پسر شيخ محمد باقر را حاضر كنيد . فورا فراشان قدرت حق در پاى ميزان حساب حاضرش ساختند .
خطاب رسيد : محمد تقى ، امروز را هيچ تصور مىكردى و اين محكمه و مؤاخذات را آيا به خاطر خطور مىدادى ؟
جواب : من كه غيب نمىدونم آچىطور !
خطاب : يا شيخ ، جوابهايى را كه در دنيا به تجاهل مىدادى ، اينجا شروع مكن .
گويا احضار ثانوى تو را به شك انداخته كه شايد به علم و استحقاق در دنيا رياست داشتهاى .
اشتباه مكن كه اين احضار محض مؤاخذات است كه چرا غصب مسند قضاوت را كردى و به اعمال و لوازم آن رفتار ننمودى .
جواب : من كه رياستى نداشتم ؛ رياست را اين ظلمهها ، اين ديوونيا اينا اينا . . .
خطاب : مؤاخذات و خطابات ما را مىبايست جواب متين و صحيح داد . اين مقام مقامى نيست كه تدليسات و تجاهلات دنيا را كه يكى از پيشرفت امور خود دانسته بودى بيان نمايى . اينجا با بارگاه احديت و الوهيت گفتگو مىكنى نه باكوتكشها و احمقان اصفهان كه به گول اظهار ارادت به تو مىكردند ، و غمض و تجاهل كردن با آنان عادت اين مقامت نشود .
چون علامت غضب و سختى را مشاهده كرد ، به عجز و لابه عرض كرد :
جواب : تقى كه بنده ضعيف بيچارهاى بيش نيست ، هرچى شوما بفرماييد حاضر است .
آ حالا بايد چىكار كرد ؟
خطاب : محمد تقى ، آيا زمانى را بخاطر دارى كه آرزوى يك ده ششدانگى بىدرد سر مىكردى ؟ چه گريهها و چه لابهها به درگاه ما مىنمودى ، بعد از هرفريضه چه اشكها مىريختى ، و التماسها مىكردى و ميسرت نميشد ، تا تضرعات بىاندازه تو رحمت ما را به حركت آورد ، و دعايت را به ما فوق اجابت رسانيديم . دهها و قراء مشترك و مختص به تو مرحمت كرديم ، و اسبابش را فراهم آورديم كه هرملكى را به عنوانى و شكلى تصرف نمودى - اول ملاك شدى ، اول دولتمند شدى ، اول زارع شدى ، اول با قدرت شدى . اول انباردار شدى ، اول نافذ الحكم شدى ، اول عالم به قلم رفتى ، از خودت تصديق مىخواهيم ترحم و عنايات ما
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣١٤