ديگر چه كنند ؛ آنكه ما او را در رتبهء يكى از اولياى مقرب مىدانستيم چنان شد ، و اگر تصديق عامه نبود بيچاره نمىدانم در چه شدايد بود . ايشان كه ديگر واىواىواى ! در اين خيال بودم كه ملكى نزديك شده لطمهاى به من زده ، گفت : در امورات الهى چه شد و چه مىشود مكن ، تمام چشم باش ، تا چه بينى ، و گوش باش تا چه بشنوى . گويا اين حرف اثر غريبى در من كرد كه فورا به همان حالت مجسمهوار چشم را خيره و گوش را تيز كرده ، ايستادم .
خطاب مستطاب رسيد : محمد هاشم ، از نعمتهاى الهى كه به تو داديم چه شكرانه نمودى و خشنودى براى ما يا مسلمانان ما چه فراهم آوردى ؟
جواب : چنين و چنين چنين كسالت پيرى و وف وف و فرسودگى ، يك صلوات بلندى ختم كنيد .
خطاب : آقا سيد ، اينجا مريضخانه نيست ، اينجا مقام مجازات و مؤاخذه است .
اينجا پيغمبران با عجز و لابه بايد حساب خود را ذرهذره و ارزن ارزن بپردازند .
جواب : چنين ، اينقدرها سواد داريم كه بدانيم ، اعمال و تفصيلات محشر را خيلى خواندهايم چنين ، يك صلوات بلندى ختم كنيد .
خطاب : به ملكين يمين و يسار ، مذاكرات آقا گويا از روى مأخذى نيست . شما را كه موكلين اعمال زشت و خوب او نمودهايم در طرفينش مجسم شويد و تشريح حال و اعمال او را بنماييد .
فورا دو ملك كه يكى خيلى قوى الجثه و مهيب و سياهرنگ بود كه ذكر هيبت او به تحرير نمىآيد در طرف چپ ؛ و ملك ديگر كه نيكو اندام و خوبرو و زيبا بود طرف راست جناب آقا حاضر شدند . گويا از ظهور اين دو ملك ، حسن و قبح تمام اعمال آقا بر همه اهل محشر مكشوف گرديد . به ملك كاتب سيئات مشار اليه خطاب رسيد كه طومار ثبت اعمال آقا را ارائه نكن و مخفى دار كه اهالى محشر مشاهده ننمايند كه از ملاحظه آن ما خود نيز رنجش و خجلت داريم .
آقا رو به ملك مزبور كرده فرمودند : لا إله الا اللّه ، چنين هيچ گمان سوئى را نمىكردم .
خطاب : سيد ، كلمه توحيد مىگويى و حال آنكه اعمال آن را رفتار ننمودهاى .
آقا عرض كردند : چنين ، بلى ، قرآن خواندهايم .
خطاب : بلى يقولون بافواههم ما ليس فى قلوبهم .
بعد به كاتب سيئات آقا ندا دررسيد كه آيا در اين مدت حكم و قضاوتى را ديدى كه به عدالت و قانون شريعت بنمايد ؟
عرض كرد : كمتر .
خطاب رسيد : علم فقه و اصولش كه نسبتا بيشتر از ساير علماى اصفهان بود پس جهت بىاستحكامى احكامش چه بود ؟
عرض كرد : به عوض اعتقاداتش كمتر بود .
خطاب : چه بسيار املاك و اراضى و حقوق مسلمانان را كه بعضى تعدىكنندگان به استناد امضاء و مهر آن سيد ضبط و غصب كردهاند .
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣١٢