عرض كرد : الهى چندين نفر هم بودند كه مهر و امضاى اين آقا را مىساختند و بعد دوباره به تدليس نزد خودش آورده صحت و اعتبارش را مجبور به نوشتن مىشدند .
خطاب : همه را در ثبت دارى ؟
عرض كرد : الها تو خود عالم الغيوبى ، چگونه در مأموريت خود ما قدرت مخالفت داريم . اينست كه امر فرمودى مخفىدار ، و ترحم نمودى كه اين بنده عاقبت خجل و شرمسار نشود .
خطاب : اسمورسم اشخاصى هم كه امضاء و مهر او را مىساختند ثبت دارى ؟
جواب : تمام مراتب عصيانى كه راجع به اين مسند بوده در نامهء اعمال آقا ثبت شده .
جناب آقا با كمال تغير و خشونت رو كردند به ملك كاتب سيئات و گفت كه : معلوم است تو هم مثل بچهمچههاى مسجد شاهى ، ها - ( مقصود آقا نجفى و آقاى حاج شيخ محمد على و حاجى آقا نور اللّه است ) با من مدعى هستى . مگر اشخاصى كه مهر مرا مىساختند و سند و قبالهء ساختگى درست مىكردند دو نفر بيشتر بودند ؟ اول اسد اللّه خديجه فرنگى ، دوم سيد تقى مازندرانى .
اينها هم كه منحصر به مهر و امضاى من نبود ، مهر و امضاى همهكس را مىساختند . چنين ، مگر خدا خودش نمىداند - يك صلوات بلند ختم كنيد .
ملك سيئآت : جناب آقا شما اين دو نفر را پيشتر نمىشناختيد و مىدانستيد كه حالشان چيست و چون به وظيفهء خود عمل مىكردند شما اغماض مىنموديد . ما بعضى ديگر را نيز مىشناختيم .
جناب آقا فرمودند : شما را نمىرسد كه نسبت به علماء اين جوابات را بدهيد ؛ جاهل را بر عالم بحثى نيست .
خطاب مستطاب رسيد : اين سيد خيلى سنش زياد شده ليس على المجنون حرج .
ساير علما را بياوريد . اسم سايرين كه برده شد قريب سيصد چهار صد نفر علماى عظام را ديدم كه ازدحام غريبى فراهم آوردهاند . خطاب رسيد كه اصفهان اينقدر مجتهد و عالم نداشت . ما تا قبل از زمان حاجى شيخ محمد باقر را بحسابشان رسيده هريك را به اندازهء خود هرچه لايق بودهاند خود جزا دادهايم ؛ چه خبر است در اين مدت كم اينهمه آقايان و مجتهدين چگونه فراهم آمده ! يا جبرئيل ، تحقيق كن و به بارگاه ما خبرش را بياور .
جبرئيل عرض كرد : الهى ، هريك از اينها خود را حجة الاسلام مىدانند شما به اجتهاد هم قبولشان نمىفرماييد .
مسئله غامضتر شد و امر به تحقيق اكيدتر گرديد . جبرئيل امر حضرت رب الارباب را به حضرات و جمعيت رسانيد . تمام بكمال غرور و نهايت كبر عمامه و عباى خود را با نعلين ترتيب داده و دستى به ريش كشيده تصديق حجة الاسلامى يكديگر را كردند ، و مهر نمودند ، و به حضرت جبرئيل عرضه داشتند . خطاب رسيد : يا جبرئيل ، در اين اوان و اين دوران ، خصوصا در اصفهان اجتهاد و رياست علميه جز به بزرگى عمامه و غليظ حرف زدن و عبا و سر دست ژوليده و باز و يك نعلين پوست خربوزهاى بيش نيست . علم و زحمت و فضل منسوخ شده ، منتهى هركدام خواستند خيلى حجة الاسلامتر باشند يك سفر به عتبات و نجف اشرف امر را كامل
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 313
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣١٣