تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
آن مشت خاكستر به حالت اوليهء خود عود كرد ، و به آهنگ سوزناكى جناب شيخ جواب دادند . جواب : الهى تغافل و نادانى است كه باعث هرعصيانى مىشود . خطاب : يا شيخ ما دل تو را محكم گردانيديم كه جواب خطابات ما را شمرده و فصيح بدهى و الا مورد عتابات سخت ما واقع خواهى شد . جواب : پروردگارا ، آنچه فرمايى چنان كنم . خطاب : آيا تعدى و اجحافات حكومت و اجزاى آن‌زمان را نمىدانستى ؟ جواب : چرا . خطاب : آيا علت آن بلوا را نفهميدى ؟ جواب : چرا . خطاب : آيا با علماى اصفهان مخصوصا با مير محمد حسين امام‌جمعه ، عهد و ميثاق نبستيد و قسم ياد ننموديد كه تا رفع تعدى اجزاى حكومت را نكنيد دست‌بردار نشويد ؟ جواب : چرا . خطاب : مگر اصل و بنيان آن شورش را تو خود برپا نكردى ؟ جواب : چرا . خطاب : مگر نه آن بلوا براى تعديات جعفر قلى خان و محمد على خان بود كه ضابط كل و وزير بودند ؟ و گندم را به تسعير گزاف تحميل اهالى مىنمودند ، و مگر نه مقصود شما ارزانى ارزاق و رفع اجحاف اجزاى حكومت بود و ضمنا رفاهيت حال خود را هم مقصود داشتيد ؟ جواب : چرا . خطاب : پس چرا با مسعود ميرزا ظل السلطان ساختى و پاى خود را عقب كشيدى و گروهى را در مهلكه انداختى ، مير محمد حسين امام‌جمعه را مفتضح كردى و تنها گذاردى . او را در واقع تو دق دادى و به مهلكه انداختى و اينهمه مسلمان را عمرى به زحمت انداختى ؟ [ جواب ] : الهى خودت گواهى كه او هم نسبت به من توهين نمود . يكى از كارهايش آنكه ملا محمد نقنئى را كه متهم به بد گفتن به او شده بود فرستاد از منزل من كشيدند و بردند و به آخرش بستند ؛ توهينى از اين بالاتر و عداوتى از اين بدتر چه بود . گذشته از آن دائما محض ترويج و اقتدار خود با من بديها كرد كه تو بهتر گواهى و خوبتر آگاهى . آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است . خطاب : پس اين حركات تو از اغراض شخصى و مرض نفسانى بوده ؟ مرحبا ! خوب شريعت مرا نگهدارى و مسلمانان را پاس‌دارى كردى ! هيچ مىدانى كه آن مخالفت آن‌روز تو چه ضررها و خسارتها به مسلمين و فقرا زده و چه خيانتها كه تا امروز نموده‌اى ! جواب : خدايا ، تويى عالم و داناى اولين و آخرين ، من چه خبر از خطاياى خود دارم . خطاب : اگر آن‌روز براى عدم تحميلات غله و نان مسلمانان ، آن مخالفت‌ها را نمىكردى امروز اولاد خودت غله را هزار خروار هزار خروار انبار و احتكار نمىكردند و غله پوسيده از انبارشان به رودخانه پانصد بار ريخته نمىشد . مجتهدين و علما اين