تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
اول شبى كه روز آن از شدت مشاغل و مكاسب و ازدياد گفت‌وشنود ، و بسيارى حوادث ، و مشاهدهء دوست و عنود ، به كلى از ساحل توانايى به غرقاب ناتوانى و گرداب بيچارگى فرو رفته ، خستگى از حد گذشت ، و درد و ضعف ممتد گشت كه نعمت خواب رسيد ، و نهمت بيتابى را در ربود در آن عالم رؤيا به مشاهدات و معاينات عجيبه درافتاده ، عوالم حشر و مراتب نشر را مىديدم ، و در صحراى وحشت و فضاى نامتناهى قيامت سير مىكردم . توضيح و تشريح آن چنان كه در احاديث و اخبار خبر داده‌اند نه چنان بود بلكه صد چندان . مدتى در تحير و تفكر و تزلزل بودم كه آيا با من چه خواهند كرد ، و اين بدن ضعيف را در چه مؤاخذات خواهند آورد . دست به هردامنى مىزدم و تمناى نجات از هرمأمنى مىجستم . تمام صداى وانفسا جوابم بود ، و فرياد واحيرتا عتاب . در ضمن به خيال افتادم كه جناب مستطاب شريعتمدار آقا سيد ابو جعفر سلمه اللّه كه در محلهء مسكونى خودمان در دنيا رياست روحانى داشتند ، و بارها در ختم و انجام مسائل راجعه به اين بنده به طرف خود مىغلطيدند و سهمى براى آقازادگان منظور مىداشتند ، و مرا به آن تسليت مىدادند كه در آخرت به عوض در حضور جدم شفاعتت مىكنم و عنايتت مىبخشم ، لهذا ايشان را بيابم و يادآور عوالم دنيوى شوم كه كارى فرمايند و ترحمى بنمايند ، شايد استخلاصى حاصل شود و به استعلاجى و اصل گردم . پس از جستجوى زياد ايشان را ملاقات و با گفتگوى بسيار بالاخره جواب فرمودند : برو بابا ، من خود در پى مثل تويى هستم كه معرفى مرا نزد جدم نموده ، شايد از گرفتاريهاى خود خلاصى يابم . اطراف آقا را نگريستم . جمع كثيرى ديدم . حمل نمودم شايد محض تجمل و عظمت و تجليل و مرحمت از طرف خداوندى به مأموريت استخدام ايشانند . خوب متعمقانه نگريستم ، معلوم شد اين جمعيت تمام هريك به ادعايى مدعى و طلبكارند ؛ و بيچاره آقا در درياى وحشت و حيرت صد چندان بدتر از من غرق و غوطه‌ور است . اين مشاهده و مكاشفه هزار بار بر ترس و سرگردانيم افزود . در اين صحراى بىمنتهى كه از هرگوشه غوغا و ازدحامى لاتعد و لاتحصى بود ، زمين سوزان و آفتاب گدازان هردقيقه و آنى وجود را پخته و سوخته مىداشت . بىاندازه پريشان شده بودم كه فضل الهى و ترحم ربانى شامل آمد و از دور گروه‌هاى مختلفه و كرورات متعدده