تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
خطاب : اولاد رشيدهء عديده توانا نداشتى ؟ جواب : چرا . خطاب : عزت و توجه نفوس عامه به تو مرحمت نكرديم ؟ جواب : چرا . خطاب : نفوذ احكام به تو نداديم ؟ جواب : چرا . خطاب : نزد سلطان و حكام ، محترم و نافذ القول نبودى ؟ جواب : چرا . خطاب : اگر خدمت و بناى خير و منافع عامه مسلمان مىخواستى بجا بياورى نمىتوانستى ؟ جواب : چرا . خطاب : پس همه نوع اقتدار داشتى ؟ جواب : بلى . خطاب : حال از خودت انصاف مىخواهيم آيا در مقابل اين نعمتهاى ما چه خدمتى به بندگان و مسلمانان ما كردى ؟ جواب : سكوت . خطاب : رفع كدام ظلم عامه را نمودى ؟ جواب : عرق پيشانى . خطاب : كدام بناى خير عمومى را نهادى ؟ جواب : . . . خطاب : چند يتيم‌خانه بنا كردى ؟ جواب : گردن‌كج . خطاب : چند غريب‌خانه را بانى شدى ؟ جواب : اشك جارى . خطاب : اغماض ما يا شيخ ، بيش از تقصيرات و خطاى بندگان است ! اگر جملگى را مؤاخذه نماييم وحشت و خجلت تو ما را متألم خواهد نمود ، آيا در واقعه بلواى 1296 اصفهان تو خود مىدانى چه خلافى كردى و چقدر بندگان ما را در عذاب و گرفتارى انداختى ؟ بمحض اينكه شيخ اسم شورش 1296 را استماع فرمودند لرزهء فوق العاده‌اى بر اندامشان افتاده ، رنگ رخساره‌شان پريد . به طورى كه روى پا نتوانستند بايستند ، و از وحشت و اضطراب به زمين افتاده روح از جسمشان خارج شده ، حالت گرما و سوزندگى آن صحرا بدن مباركشان را خاكستر ساخت . تمام نظاره‌كنندگان از مشاهدهء اين حال متوحش شده ، غوغاى عظيمى از صحراى محشر برخاست . در اين موقع از مصدر جلال امر به سكوت عامه گرديد و ندايى به خاكستر شيخ داده شد كه يا شيخ برخيز و جواب بازگوى كه امروز روز جزاست . فورا ديدم