خطاب : اولاد رشيدهء عديده توانا نداشتى ؟
جواب : چرا .
خطاب : عزت و توجه نفوس عامه به تو مرحمت نكرديم ؟
جواب : چرا .
خطاب : نفوذ احكام به تو نداديم ؟
جواب : چرا .
خطاب : نزد سلطان و حكام ، محترم و نافذ القول نبودى ؟
جواب : چرا .
خطاب : اگر خدمت و بناى خير و منافع عامه مسلمان مىخواستى بجا بياورى نمىتوانستى ؟
جواب : چرا .
خطاب : پس همه نوع اقتدار داشتى ؟
جواب : بلى .
خطاب : حال از خودت انصاف مىخواهيم آيا در مقابل اين نعمتهاى ما چه خدمتى به بندگان و مسلمانان ما كردى ؟
جواب : سكوت .
خطاب : رفع كدام ظلم عامه را نمودى ؟
جواب : عرق پيشانى .
خطاب : كدام بناى خير عمومى را نهادى ؟
جواب : . . .
خطاب : چند يتيمخانه بنا كردى ؟
جواب : گردنكج .
خطاب : چند غريبخانه را بانى شدى ؟
جواب : اشك جارى .
خطاب : اغماض ما يا شيخ ، بيش از تقصيرات و خطاى بندگان است ! اگر جملگى را مؤاخذه نماييم وحشت و خجلت تو ما را متألم خواهد نمود ،
آيا در واقعه بلواى 1296 اصفهان تو خود مىدانى چه خلافى كردى و چقدر بندگان ما را در عذاب و گرفتارى انداختى ؟
بمحض اينكه شيخ اسم شورش 1296 را استماع فرمودند لرزهء فوق العادهاى بر اندامشان افتاده ، رنگ رخسارهشان پريد . به طورى كه روى پا نتوانستند بايستند ، و از وحشت و اضطراب به زمين افتاده روح از جسمشان خارج شده ، حالت گرما و سوزندگى آن صحرا بدن مباركشان را خاكستر ساخت . تمام نظارهكنندگان از مشاهدهء اين حال متوحش شده ، غوغاى عظيمى از صحراى محشر برخاست . در اين موقع از مصدر جلال امر به سكوت عامه گرديد و ندايى به خاكستر شيخ داده شد كه يا شيخ برخيز و جواب بازگوى كه امروز روز جزاست . فورا ديدم
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 308
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٣٠٨