تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
ميرزا محمد خان ناظم خلوت را مشاهده كردم . مشار اليه نيز نظرش به من افتاد . صدا بلند كرد : اى فلانى ، اينجا چه كار مىكنى ؟ مگر نمىبينى چه خربازارى است ! گفتم فلانى ، فكرى كن و راهى بنما كه هلاك شدم . گفت بىخيال باش ، جمعيت زياد را وحشت مكن ؛ همه اينها زير دميشان سست است ؛ و دست مرا گرفته در گوشه‌اى كه جزيى ارتفاعى داشت برد و گفت بايست تا هروقت اسم تو را خواندند در پاى ميزان حساب بايد حاضر شوى و الا كسى را با تو كارى نيست . در آن نقطه ايستاده تماشاى آن صحراى نايتناهى و مخلوقات مختلفه الهى را مىنمودم . تحير به اندازه‌اى بود كه بيانش محال است ؛ و توحش به قدرى كه تقرير و عنوانش ممكن نيست . دائما اشخاص و افراد ممالك عديده و شهرهاى بعيده را در پاى ميزان حساب مىآوردند و هر وقت منادى به صدائى فرياد مىنمود . تا شنيدم منادى به زبان ايرانى فرياد كرد : اصفهان . چون اسم وطن را شنيدم لرزه بر اندامم افتاد . گوشها را تيز و هوش را به طرف ميزان حساب متوجه نمودم . منادى ندا داد : علما . جمعى از آقايان را آوردند . مؤاخذه كردند ، و مجازات دادند ، كه ابدا نمىشناختم و نمىدانستم . تا از درگاه رب الارباب منادى ندا داد : شيخ محمد باقر مجتهد اصفهانى . مشاهده كردم جناب مستطاب حجة الاسلام را با احترام تمام در حالتى كه تمام مرده و اتباع دائما سلام و صلوات در پشت سر آقا مىفرستادند به پاى ميزان حساب آوردند . خطاب مستطاب رسيد اى شيخ ، امروز روز مجازات است و هنگام مكافات . سئوالات ما را يك‌يك جواب صحيح بايد بدهى و حساب دنيا را ديناردينار بايد بپردازى . اشك شيخ جارى شد ، و به اضطراب تمام عرض كرد : الهى ، اگر ترحم و اغماض تو نباشد واى بر احوال من ! خطاب گرديد : اى شيخ ، اكنون كه به مقام عجز درآمدى و تضرع آوردى در سئوالات رجوع به انصاف خودت مىنماييم . جواب و كيفر آنها را نيز خودت بيان كن . عرض كرد بندهء ضعيفى جز تمكين و رضا چه چاره دارد . خطاب : اى شيخ ، آيا تفضلات و عنايات ما در دنيا چيزى براى تو ناقص گذاشت ؟ جواب : خير . خطاب : آيا سواد و علم تو به درجهء اقتدارت بود ؟ جواب : خير . خطاب : آيا ذلت و كسالتى ترا عارض بود ؟ جواب : نه . خطاب : ادراك و عقلت كم و كاستى داشت ؟ جواب : خير . خطاب : در ميان علما حقير و خفيفت داشتيمت ؟ جواب : خير . خطاب : زوجه مطبوعه‌اى كه عمده سعادات است نداشتى ؟ جواب : چرا .