عباس ميرزاى ملكآرا برادر ناتنى ناصر الدين شاه ( مادر عباس ميرزا ، خديجه ، خواهر يحيى خان چهريقى بود ) دربارهء او نوشته است :
« . . . نه اينكه مثل ناصر الدين شاه در عرض مدت چهل و نه سال سلطنت هيچ اثرى بجز جهالت و سفالت و تخريب مملكت ، و عدم تربيت نوكر و رعيت يادگارى نگذارد ، و ايران را به طورى ويران كند كه اصلاحش از حيز امكان خارج باشد ، و سفاهت را به نوعى به درجهء اعلا برساند كه زبان از تصوير و قلم از تحرير و رصف آن عاجز باشد . . . »
و ميرزا آقا خان كرمانى دربارهء وى گفته است :
به كار رعيت نپرداخت هيچ * پرستيد گه گر به گاهى مليچ
پشيزى به از شهريارى چنين * كه نه عقل دارد نه آيين و دين
( 6 )
- ميرزا حسين خان فرزند نبى :
به طفلى چندى در تهران تحصيل كرد ، آنگاه پدرش او و برادرش را براى كسب دانش بيشتر به اروپا فرستاد . در آنجا زبان فرانسوى را به خوبى آموخت . چون زيرك و هوشمند بود اميركبير در سال 1266 وى را سركنسول ايران در بمبئى كرد . ميرزا حسين خان استعداد و قابليت و جوهر خود را نشان داد ، ازاينرو در سال 1271 قمرى كارپرداز اول يعنى ژنرال كنسول ايران در تفليس شد . سه سال در اين سمت ماند سپس با رتبه وزيرمختارى ايران در اسلامبول به عثمانى رفت . چنان به حسن تدبير و كفايت كارها را اداره كرد كه لقب ميرزا جعفر خان مشير الدوله پس از مرگش به او داده شد . حاج ميرزا حسين خان مشير الدوله مدت دوازده سال - ده سال در سمت وزيرمختارى ، و دو سال با مقام سفارت در عثمانى ماند .
در سال 1287 ناصر الدين شاه به زيارت عتبات رفت . دربار عثمانى با رهنمايى و پا در ميانى مشير الدوله چنان به گرمى و شكوهمندى از او پذيرايى كرد كه شاه از قابليت و كاردانى سفيرش سخت شادمان شد . روز 29 رمضان وى را به سمت وزير عدليه منصوب كرد و به تهران آورد . شاه پس از ورود به پايتخت به پيشنهاد ميرزا حسين خان مجلس دار الشوراى دولتى را تأسيس كرد و نخستين جلسهء آن را روز چهارشنبه دوم شوال 1289 در دربار برپا داشت .
رفتار و كردار مشير الدوله در مدتى نه بسيار دير ، چنان مقبول شاه افتاد كه هفت ماه پس از بازگشتنش به ايران ، وى را وزير جنگ كرد ؛ سپهسالار لقب داد ، و يك ماه و نيم بعد يعنى 29 شعبان 1288 او را به مقام منيع صدارت بركشيد . در همين سال بنا به مصلحت انديشى صدراعظم امتياز رويتر به بارون ژوليوس رويتر داده شد . اتفاق را در همين سال قحطى دهشتناكى در بسيارى از شهرهاى ايران و پايتخت پديد آمد . مردم در بلا افتادند و هرروز عدهاى از گرسنگى و بيمارى جان مىسپردند . صدراعظم به نجات مستمندان و درماندگان كوشيد و اگر مجاهدت و كاردانى و همت او نبود تلفات عظيم روى مىنمود . افزون بر اين صدراعظم كه مردى تجددخواه و اصلاحطلب بود در رفع ظلم و نسخ رشوهخوارى و محو نادرستى و كارهاى خلاف در دستگاه دولت و اجتماع كوششها فرمود . سازمانهاى دولتى را به سبك