تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
يك ساعت و نيم از شب گذشته آقا سيد جمال واعظ آمدند . حمد حضرت واجب الوجود و نعت پيغمبر محمود ، و آيه‌اى از كلام اللّه را قرائت نمودند ، خلاصهء مطالب ايشان اينست : قرآن هدايت مىكند متقين را ، چون‌كه تقوا نداريم هدايت نخواهيم شد .
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست * در باغ لاله رويد و در شوره‌زار خس
به همين ظلم گرفتار هستيم ، البته خر را بارش مىكنند ، گوسفند را سرش مىبرند ، پوستش را دباغى مىكنند ، شما همچو تصور مىكنيد كه به اين مذلت زندگانى مىكنيد اجر آخرت داريد ؟ مىگوييد هرچه به سرمان مىآورند ما هيچ نمىگوييم خداوند ما را به بهشت خواهد برد . نمىدانيد اسم اين چيست ؟ اسم اين بىغيرتى است ، خريت است ! اين زراعت كه بابا به اين مذلت يك قطعه زمين را شخم مىزند ، در حقيقت جان مىكند ، مرد كه فرنگى كافر ، در اتاق با عيال و اطفال خود نشسته مشغول عيش است ، ده فرسخ را در يك روز با كمال راحتى شخم مىزند . اين زغال را اول از مازندران به تهران ببينيد با چه زحمت و مرارت زغال مىآورند ! جانشان در معرض تلف است قاطر يك‌مرتبه مىرود به جايى كه ديگر اثرى از او نيست . چرا راه‌آهن نداشته باشيد كه به آسانى تمام مأكولات و مشروبات و امتعهء شما را وارد كند ؟ خودتان مسافرت كنيد ، خوبست آخرت داريم . بلى ، آخرت ماها خوبست ، چه عيبى دارد در دنيا هم راحت باشيم . خداوند العياذ باللّه با شيعيان على ( ع ) دشمن است ؟ خودمان در حق خودمان ظلم مىكنيم . اين هم از نتايج ظلم است كه نگذاشتيم شماها سواد پيدا كنيد ، تاريخ بخوانيد ! چه كسى همچو چيزها مىدانست يا مىتوانست در بالاى منبر بگويد ؟ همين كه بالاى منبر مىرفتند حديث بگويند ، روضه بخوانند ، گريه بكنيد ، شمر ظلم كرد . اى مسلمانان ، ظالم هميشه هست ، آن‌وقت مىگويند : دين مزدك سگ كيست بگويد ، پدرش را مىسوزانيم ، فلان فرهنگىمآب فكلى را مىگويد بابى شده ، اين بابيگرى است ، اين دين مزدك است ؟ مىگويد هم دنيا داشته باشيد هم آخرت ، بياييد به طريق عمر رفتار نماييد . ابو موسى اشعرى چهار صد صندوق پول طلا جهت عمر فرستاد كه اين دخلى به غنائم ندارد كه لشكر ببرند ، يكى از وزراى سلطان اينها را پنهان نموده ، من چون او را امان دادم به من نشان داد . من هم فرستادم نزد خليفه . عمر چون كاغذ او را ديد بناى گريه را گذاشت . فورا به مسجد رفته مردم را حاضر كرد . گفت : اى مردم ، من كى مال شما را خواستم بگيرم كه ابو موسى مرا طماع دانسته اين صندوق‌ها را براى من فرستاده ، به خدا در سايه نمىخوابم تا به اهلش برسانم . ببر در همان شهر ، به لشكر تقسيم كنيد . مال بيت المال را بياوريد تا به به فقرا تقسيم كنم . اى مردم ، هركس شراب بخورد فعل حرام كرده ، آخوند اگر شراب بخورد خوب كارى كرده ؟ نه . بايد مثل همان كلاهى حد بخورد . حكم خداوند استثنا ندارد . جهت همه يكسان است . هركس دزدى كرد بايد دستش را ببرند . آخوند اگر رشوه بخورد فعل حرام كرده . عجب خربازارى است ! من از كسى واهمه ندارم . بارها گفته‌ام از كشته شدن نمىترسم .