تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
از گرسنگى مىميرند . اينها گرسنه آنها خورده و خوابيده‌اند . اينها مانده از راه رسيده ، آنها به وعده و وعيد مىآيند . چاپيدن نمىدانند ، زنده برمىگردند يا نه ، بعد رسيديم به منزل سرم درد گرفت ، از گرما رفتم خانه خوابيدم . بعد رفتم امامزاده يحيى ديدم مردم جمع شده‌اند و يك دسته باز رفتند عقب آ سيد جمال ، و يك ساعت از شب گذشته آمدند . ولى سيد جمال گفته خيلى حالش سخت بوده تب كرده بود اما قول داده كه فردا شب هرجايى باشد تشريف بياورد . زياده عرضى ندارم . امضاء نامفهوم * * *

راپورت شب شنبه بيست و ششم شهر ربيع الثانيه 1325

هنگام مغرب تقريبا دويست نفر اهل محله حاضر شدند ، در صحن امامزاده يحيى . . . جناب حاجى شيخ محمد سرخه‌اى به امامت برخاسته بعد از نماز مغرب و عشاء يك ساعت و نيم از شب گذشته آقاى سيد جمال واعظ آمدند بر منبر رفتند . بعد حمد پروردگار و نعت ائمهء اطهار و آيه‌اى از كلام اللّه مختصر بيانات ايشان است كه : اى مردم ، اگر دنيا و آخرت مىخواهيد به فرمودهء قرآن كه قانون حقيقى ماست رفتار نماييد ، همه كارها صحيح مىشود ، ديگر كسى بر ماها ظلم نمىكند . اى مردم ، حاكم هم مسلمان است ، اگر شماها خوب بشويد ، پرهيزگار باشيد كى مىتواند ظلم بكند . سى كرور نفوس ايران اگر متحد باشند خيال ظلم كردن را كسى نمىكند . شماها ببينيد چه ظلمها به به همديگر مىكنيد ، كم‌فروشى كه شعار خود نموده‌ايد ، اگر كم بفروشيد امرتان نمىگذرد و همچنين . . . « 1 » كردن شيرينى . . . « 2 » كه كار صحيح است در نظر ماها مطلبى نيست ، ماها كه نداريم مىگوئيم فعل حرام است . من كه واعظ شما هستم از همهء شماها بدتر هستم . مىگويم پلو و خورش جهت خودم اما ديگرى نبايد بخورد . غيبت را خودم بكنم خوب است ، ديگرى بكند تكذيب او را مىكنم . اى مردم ، خودتان را تكميل كنيد يعنى علم بياموزيد ، با عمل . عالم بىعمل مثل من كه واعظ غير متعظ هستم . . . چونكه وعده كرده بودم به آقايان خودم ، هنوز رفع كسالت من نشده ، انشاء اللّه فردا شب باقى مطالب را به عرض مىرسانم . عرض من همين است كه متحد باشيد ، انشاء اللّه عنقريب امورات اصلاح مىشود ، بعد ذكر مصيبتى نمود ، اهل مجلس كه قريب
هامش
( 1 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 2 ) - يك جمله درست خوانده نشد .
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 273 | اقبال يغمايى