شد ، اينهمه ائمهء طاهرين كشته شدند ، صدمات كشيدند جهت اين بود كه شماها آسوده باشيد نه براى اينكه تا اسم سيد الشهدا را ببرند گريه بكنيد . گريه خوبست اما به موقع . من چقدر لجم مىگيرد از آنهايى كه در اين سالها دو زن مىگيرند . مردم ظلم به زنهاى خود نكنيد .
ظلم به اطفال خودتان مىكنيد كه آنها را به مكتب نمىگذاريد ، خداوند ظالم را بر شما مسلط مىكند .
ببرى مال مسلمان و چو مالت ببرند * بانگ و فرياد برآرى كه مسلمانى نيست
اگر ظلم نكنيد گرفتار ظالم نمىشويد . بس است . بعد ذكر مصيبتى از ابا عبد اللّه نموده تقريبا دو هزار و پانصد نفر كه جمع شده بودند در ساعت سه ربع كم متفرق شدند .
در وسط موعظه از اطراف همسايگان موشكى روى چادر افتاد ، قدرى سوخت . مردم ملتفت شدند . صداى فريادشان بلند شد - الحمد للّه زود خاموش كردند . خيلى خداوند تفضل نمود . اگر خدا نكرده چادر آتش گرفته بود خسارت كلى وارد مىگرديد .
چاكر كلانتر
* * *
راپورت تاريخ يوم چهارشنبه شهر ربيع الثانى 1325
امروز رفتم امامزاده يحيى . پرسيدم آ سيد جمال اين دو شب براى چه نيامده ؟ گفتند :
مىگويند ناخوش است . بعد ده دوازده نفر رفتيم پاچنارخانهء آ سيد جمال . ديديم در رختخواب خوابيده است و عرق مىريزد .
گفتم آقا چرا تشريف نمىآوريد ؟ جواب داد به اين حالت مىتوانم بيايم ؟ خبر دادم كه مردم چه مىگويند ، مىگويند سيد جمال ترسيده . ديگر خبر ندارند كسى كه از توپ نترسيد ازين حرفها نمىترسد . محض حرفهاى مردم هم شده است امشب با پوستين هم شده مىآيم . در اين بين صحبت از سالار الدوله شد . آ سيد جمال گفت كه يك نفر از رفقاى من از همدان در چندى قبل كه سه يا چهار روز قبل باشد كاغذى نوشت به اين مضمون كه سالار الدوله رسيد به نزديكى همدان . اما مىگويند سى هزار سوار دارد ، به غير از سربازهاى پياده ، و يازده توپ همراه دارد .
اين پشتگرمى از روم دارد ، اما انشاء اللّه اميدواريم به تلگراف مجلس به خوشى خودش بيايد . ، . از آنجا آمدم باز سوار واگون شدم . ديدم چند قزاق يك چادر قلندرى برداشته ، بعد يك نفر كه مىخوابيد ، چه گفتم ( ؟ ) اين سراپردهء ماست ، مىرويم نزد سالار ، صد نفر قزاق مأموريم برويم . نمىدانيم زنده برمىگرديم يا مرده . اما با زنهاى خودمان وداع نموديم .
بعد پسر صدر العلما گفت : مردم ببينيد يك چادر دادند كه نه از سرما محافظتشان مىكند نه از گرما . اين رسم قزاق نگاه داشتن است ؟ و آنوقت اين ديوث مىگويد كه من مواجب و جيره مىدهم ، اگر پيش مىدهى پس چرا شش ماه عقب افتاده ، اينها قوهء دعوا كردن ندارند .