تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
هرچه بر زبان انسان جارى مىشود دو ملكى كه حافظ انسان هستند ثبت و ضبط مى - نمايند . اين فرنگى كه بندهء ضعيف خداوند و كافر است صداى انسان را ضبط مىنمايد به قوهء علم . همه شماها ديده‌ايد . چه طور مىشود در دستگاه خداوندى ثبت و ضبط نشود ؟ شرافت انسان به لباس و عمامه و نعلين و قباى ترمه و ديگر اسباب بزرگى نيست . انسان بايد علم داشته باشد و عمل نمايد ، و از زبان او خلق مستفيض شوند . اى مردم ، هركس باشد چه عالم ، چه حاكم ، وزير . بايد رئيس در بند مرؤس باشد نه آنكه خود سير ، و كسان و نوع او گرسنه باشند . انسان بايد كرم داشته باشد . بهترين كارها در عالم كرامت است . خداوند كريم است و شخص كريم را دوست مىدارد . حضرت صديقه طاهره پيراهن خود را به توسط حضرت سلمان نزد شمعون يهود گرو گذاشت . جو گرفت نان پخت و به سائل داد . به واسطهء همان پيراهن هفتاد نفر يهودى مسلمان شدند ، اينست معنى سخاوت . مختصرى از مصيبت حضرت صديقهء طاهره و دعاى توبه خواند - اين مرتبه گفت : خداوند وجود مقدس پادشاه اسلام را از جميع بليات محفوظ بدارد ، دعاى پادشاه عدالت‌پرور بر همهء ماها واجب است . خداوند وزراء ، وكلاى مجلس و علما را به سلامت بدارد . هركس بر ضد مجلس شوراى ملى است خداوند ذليلش كند . از صفحهء روزگار براندازد . ساعت دو و نيم اهل مجلس كه تقريبا پانصد نفر بودند متفرق گرديدند . چاكر كلانتر * * *

راپورت محله سنگلج به تاريخ دهم شهر جمادى الاول 1325

جناب آقا سيد عبد اللّه مجتهد با پسرهايش ، و جناب صدر العلما و آقا سيد جمال واعظ و چند نفر از وكلاى مجلس و جمع ديگر از كسان آقايان ديروز در خانه جناب آقا سيد محمد مجتهد بودند و سه مجموعه شيرينى داشتند . جناب آقا سيد محمد اطلاع مىدهد به جنابان آقا سيد احمد برادرش ، و حاجى شيخ فضل الله مجتهد كه آقايان در منزل ما هستند شما هم ميل داريد بياييد . جنابان معظم اليها به آنجا حاضر مىشوند . صرف ناهار و شيرينى مىشود . در ساعت چهار به غروب مانده اطلاع مىدهند كه در مدرسهء صدر جمعيت جمع شده مىخواهند به طرف خانهء جناب حاجى شيخ فضل الله بروند . « 1 » مجلس متفرق مىشوند . جناب آقا سيد محمد و صدر العلما و آقا سيد جمال به طرف
هامش
( 1 ) - يعنى براى خراب كردن خانهء حاج شيخ فضل الله و براى ضرب و قتل .
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 277 | اقبال يغمايى