تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
جمعيت مىروند و ساكت مىنمايند . بدون امضاء * * *

راپورت شب يكشنبه بيستم جمادى الاول 1325

ديشب گذشته داماد آ سيد محمد ، آ سيد مهدى خواستند . از وكلاى تبريز چيزى نوشته بودند از جهت آنها كه در حضرت عبد العظيم مىباشند ، آ سيد محمد هم كاغذى نوشته بود . هر دو نوشته‌ها را برداشت رفت . در حضرت عبد العظيم برده بودند داده بودند . صحبت زياد شده بود ، در كاغذ هم نوشته بودند كه اين ديگر كاغذ آخرى باشد . بعد جواب كاغذها را ساعت پنج داده بود آورده بودند . نوشته بودند كه ماها كه جاى خود داريم كه ما را متهم كرديد ، بعد از آنكه همچو چيزهايى كه نبايد بگويند گفتند ، و چه شبنامه‌هايى كه در سر راه‌ها انداخته بودند من برداشتم كه نخوانند ، و از آن شبنامه‌ها هم يك برگ داده بود در توى پاكت آورده بودند . وقتى كه شبنامه را آوردند آ سيد جمال وكلاى خراسان و وكلاى شيراز و حاج محمد اسماعيل آقا و چند نفر تجار ترك در خدمت آقا بودند . كاغذها را كه خواندند و شبنامه را خواندند و آ سيد جمال گرفت تمام را پاره كرد . گفت ديگر لازم نيست كه كسى حرف بزند . من خودم جلو مىافتم و اينها را تمام خواهم كرد . حمايت كن هم نمىخواهم . تو حالا مىگويى كه مرا متهم كردى ، فلانى را متهم مىكنى ، تو برو چلو پلوهايى كه خوردى جواب بده ، تو چه كار به اينها دارى . همين مطلب را پسرت آقا شيخ مهدى پيش از وقت گفت كه پدرم نخواهد گذاشت مجلس درست بشود . چند صورت تلگراف بود كه صورت را دادند نايب ميرزا محمد برد خدمت آ سيد عبد اللّه . آنها هم رفتند . محض اطلاع عرض شد . نايب على * * *

راپورت چهارشنبه 21 شهر جمادى الاول 1325

مشدى محمد آقا از اقوام جناب حاجى باقر آقا امروز تقريبا يك ساعت به غروب مانده به امامزاده زيد رفته جمعيتى هم كه قريب يكصد نفر بودند تماما مسلح با او بودند . خود مشدى محمد آقا با شش‌لول و تفنگ و قداره مسلح بود . قاليچه انداختند . قدرى نشستند . از آنجا به هيأت اجتماع به مسجد شيخ عبد الحسين رفتند . آقا سيد جمال و ملك - المتكلمين 11 هم آمدند . « 1 »
هامش
( 1 ) - ملك المتكلمين ( حاج ميرزا نصر الله بهشتى ) هم در آن اوقات تازه وارد طهران
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 278 | اقبال يغمايى