تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
تالار ، چراغهاى رنگ‌ووارنگ ، مشروبات رنگ‌ووارنگ ، كبابها همه جور ، پلوها همه نوع ، خورشهاى گوناگون مىخورند ، با فلان‌هاى بسيار اعلا عشق مىكنند ، بخار اينها به كله‌شان مىزند ، ديگر خدا را نمىشناسند تا برسد سلطان يا رعيت . تا صبح مشغول عيش و و نوش هستند ، از كجا ياد اين رعيت بيچاره و اين نوكرهاى فقير هستند ، ديگر خيال نمىكنند كه عزت ماها به واسطهء نوكر است ، اگر نوكر نباشد ماها را عملگى نمىبرند ، تونتابى راه نمىدهند . تمام اين عزت كه ماها داريم و پيش سلطان با احترام هستيم به واسطه نوكر است اگر اين كور و كچلها نباشند تو هم مثل فلان حمال يا فلان عمله هستى ، فرقى ندارد . پس قدر اين بيچاره‌ها را بدان ، تا مىتوانى همراهى به او بكن . پيش خدا تو و او فرقى نداريد . به خود نناز كه خداوند ترا هم به زودى مثل او مىتواند بكند . عقل دخلى به بزرگى ندارد . گمان مىكنيد كسى كه پلو مىخورد عقلش زيادتر است از فقير نان خشكه خور ، و نان خالى خور ! عقل دخلى به بزرگى و كوچكى ندارد . من يقين دارم كسى كه نان خالى مىخورد عقلش زيادتر است چرا كه بجز كيف خودش و كيف حقيقى ، كيف ديگر در دسترسش نيست ، مزاج طبيعى خودش باقى است البته عقلش زيادتر است از كسى كه شب و روز پلو و چلو و خورشهاى رنگ‌ووارنگ و مشروبات مىخورد و بخار مىكند . كيف آنها نزديكست كه ديوانه بشود ، مثال نرخران به خودش مىغرد و مىخروشد ، مثل اين شترهاى لوك كه در زمستان مست مى - شوند ، آنوقت آن عقل كه دارد از سرش مىرود و عقلش زايل مىشود . اينست كه تمام اين اركان از زور اين نعمتها تمام عقلشان زايل شده است ، و گرنه در اين مدت يكى نبود كه به اين سلطان همراهى نمايد و عيب كار را به او بنمايد و نگذارد كه مال دولت تفريط شود . پس عقلشان فاسد شده بود ، كم‌كم به آنجا رسيد كه ملت دلش به حال دولتش و سلطانش سوخت ، آمدند شورا نمودند تا رشته به اينجا رسيد . بعد آقا آمدند منزل . محض اطلاع عرض شد . چاكر نايب على * * *

راپورت سه‌شنبه 17 شهر ذيقعدهء 1324

ديشب آقاى آقا سيد محمد تشريف آوردند مسجد ، نماز خواندند . بعد هم آقا سيد جمال رفت بالاى منبر موعظه فرمودند . بعد گفت كه : اى مخلوق ، شما حال گاو را داريد ، هرچه بدوشند شير مىدهيد . اين‌يكى را كه شير داديد يكى ديگر كاسه‌اش را مىآورد شير بدوشد . تا رمق داريد شير از شماها مىخواهند ، اما خبر خوشحالى به شما مىدهم كه يا امشب يا فردا خسرو جهانگير و سلطان تاج‌بخش شما را آسوده فرموده‌اند . انشاء اللّه خداوند سايه مباركش را از سر اهل ايران كم نكند ، ماها كه عوض نداريم ، خداوند اجر دنيا و آخرت به او مرحمت بفرمايد . بعد وضع نظامنامه را از براى مخلوق خوانده گفت : نظامنامه اين است . شخصى مى -