پادشاهان ظالم و حكام مستبد و علماى بىدين مانع گشتند از اظهار قانون محمدى . مثلا عالم خواست رساله بنويسد ، از چهار تا مسئله نماز و روزه و حيض و نفاس و طهارت و نجاست مىنوشتند .
ديگر از ساير احكام الهى ابدا ذكرى نمىكردند و در كتب فارسى نمىنوشتند . در صورتى كه حكم عدل و مساوات و مواسات و حديث و برابرى و برادرى و اتفاق و اتحاد تمام در قانون پيغمبر ما و قرآن ما نوشته شده است . مثلا واعظ مىگويد : شراب نخوريد ، بايد بگويد كه حدش هشتاد تازيانه است . يا مرد زندار زنا بكند حدش سنگسار كردن است ، و بايد اجرا شود .
و اين احكام در حق شاه و رعيت يكسان است . مثلا عالم و مجلس شوراى ملى بايد چنان قدرت داشته باشد كه اگر پسر پادشاه هم زنا كرد حد الهى جارى شود . همچنين پسر رعيت . بدون تفاوت . اى بيچاره مردم ، شعور نداريد ، اتفاق كنيد ، با هم متفق شويد ، مجلس را محترم بداريد ، احكام مجلس را اجرا كنيد . اگر مجلس امر كرد فلان وزير را بياوريد البته بياوريد ، اگر حكم مجلس را نخواند كافر است . بكشيد باك نداشته باشيد . بدون حكم مجلس ماليات ندهيد ، احدى حق ندارد نيمشاهى بدون حكم مجلس از شما بگيرد . پادشاه اجراى احكام با اوست ولى حكم با مجلس است .
حاكمى از حكام كه حكم مجلس را اطاعت ننمود اتفاق كنيد بكشيدش . تفنگ ورولور براى چيست . غيرت داشته باشيد . تو نگو به من چه . همين به من چه و به تو چه كارها را خراب كرده . قربان اهل تبريز ، خوب مردمان باغيرتى هستند كار خودشان را جلو انداختهاند .
بايد شما از آنها ياد بگيريد . بدبخت و بىغيرت اهل خراسان كه مبتلا به وافور شدهاند و هنوز منتخبين نفرستادهاند . اى بيچاره مردم ، روح داشته باشيد . داروغه پول از شما مىخواهد ، يك تومان ، دو تومان به سختى مطالبه مىكند . ندهيد . اگر حكم مجلس در دست دارد اطاعت كنيد ، و الا ندهيد . اگر اصرار كرد بزنيد ، نترسيد . تمام كارها از اتفاق درست مىشود . بيست و پنج كرور تقريبا اهل ايران هستند ، يك كرور باغيرت و باهمت باشيد تمام كارها درست مىشود و قانون اسلام مجرى مىشود .
مگرنه ، جبلهء . . . غسائى پادشاه بود در مملكت شام . صد هزار سوار داشت . به دين اسلام درآمد . زمانى كه عمر به حج رفته بود او هم به مكه آمد . در حين طواف يك نفر بازارى مثل پينهدوز پا روى لنگ او گذاشت . جبله متغير شد . سيلى به صورت بازارى زد ، شخص پينهدوز به عمر عرض كرد . عمر فرمود « 1 » كه بايد قصاص شود . جبله گفت براى خاطر يك نفر بازارى نبايد مرا مفتضح كنيد . عمر فرمود : قانون اسلام است و چارهاى ندارى جز اينكه او را راضى كنى يا قصاص شوى . جبله يك شب مهلت گرفت . نصف شب با تبعهء خود فرار كرد نزد سلطان روم . بعضى به عمر عرض كردند كه مثل جبله كه پادشاه بود چرا رنجانيدى براى يك امر جزئى . عمر در جواب گفت قانون اسلام جزئى و كلى ندارد ، اطاعت به قانون پيش
هامش
( 1 ) - استعمال لفظ « فرمود » هم در حق عمر از طرف يك نفر سيد واعظ آن هم در مجلس وعظ و در مسجد جالب توجه است .