توبه داد ماها برس كه از دست رفتيم . بعد آقا تشريف آوردند منزل ، آقاى آقا سيد عبد اللّه كاغذى نوشته بود ، آوردند . . . محض اطلاع عرض شد .
چاكر عبد العلى
* * *
راپورت يكشنبه هفتم شهر ذيقعده 1324
ديشب آقاى آقا سيد محمد آمد مسجد ، نماز خواند . بعد آقا سيد جمال رفت بالاى منبر ، موعظه فرمودند . بعد ، از معاويه صحبت نمود كه : آمد به ديدن حضرت امام حسن ، در صورتى كه زهر خورده بود . بعد گفت كه : اى مخلوق ، اگر بخواهيد كه كارتان درست بشود و برقرار باشيد وقت مخارج كردن شما حالاست . وقت پول خرج كردن حالاست . بايد پشتبهپشت همديگر بدهيد ، سخت بايستيد ، اگر اينطور نباشيد اين مجلس از ميانه خواهد رفت . به جدم كه موقوف خواهد شد . شماها كار را به اينجا رسانيدهايد ، دست برنداريد تا مجلس برقرار و محكم كه شد آنوقت ديگر كسى نمىتواند كارى بكند و موقوف نمايد . هركارى را تياترش ( تئاتر ) را درآوردهاند و شما ديدهايد ، اما تياتر اين مجلس را نديدهايد . امشب برويد خانه ، تدارك ببينيد ، صد نفر بچه خودتان را بفرستيد فرنگستان ، هريكى يك درس بخواند ، يكى درس تجارت ، يكى درس سياست ، يكى درس حكمت ، يكى درس طبابت ، يكى درس عسكرى . هركدام يك رشتهاى پيش بگيرند ، درسش را بخوانند تا سر سال هركدام قابل شدهاند بيايند آنوقت آنها را هركدام تقسيم نماييد . يكى برود پيش حكومت ، يكى برود ادارهء نظميه ، يكى برود مجلس . هركس هردرس خوانده است بگذارند سر آن كار ، آنوقت شما آسوده خواهيد بود و گرنه همه كار از دست شما خواهد رفت و بيهوده زحمت كشيدهايد و خواهيد كشيد . شماها آمدهايد اينجا چه كنيد ؟ تمام دور مرا گرفتهايد و مسجد را پر كردهايد .
اگر آمدهايد كه صحبت مرا گوش بكنيد همين است كه گفتم . اگر اينطور بكنيد اگر صد توپ به شماها خالى بكنند كارى نمىتوانند بكنند . همان كارى كه اعليحضرت همايونى با شما كرده است حضرت اقدس مىكند به شرطى كه اينطور كه گفتم رفتار نماييد ، و گرنه فردا اين كار موقوف خواهد شد . تو مىگويى به من چه ، او مىگويد به من چه ، اينهمه زحمت كه كشيدهايد تمام به هدر رفته و خواهد رفت . همچو كارى را تا به حال ديدهايد كه پينهدوز بيايد با شاه شريك بشود و يا با شماها شريك شود ، اين نوع تا به حال كسى نديده است . در هرمجلس يك نفر آدم مىخواهد خداترس باشد ، آخر مىخواهم بدانم اين گرسنه كه يك سال مواجب نگرفته است ، لخت و گرسنه مىخواهد برود خانهاش ، به چه رو برود . مىرود پشت ديوار را مىزند از ترس صاحبخانه كه كرايهء خانه نداده است و هرروز او را جواب مىكند .
امروز و فردا مىكند . لا بد بايد همينطور برود خانهاش ، عيالش ، آن هم دست خالى . فلان كس را رئيس يك ادارهاى مىكنند اول كه مىرسد از مداخل مىپرسد كه دخل اين اداره در