تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
كجاست . در هراداره‌اى ده نفر فضول است به آنها راهنمايى مىكنند . ديگر نمىپرسد كه اين اجزاء اسمشان چه چيز است ، پسر كيست ، چند سال است كه خدمت مىكند ، منصب او چيست ، دو سال سه سال رياست مىكند و شكم خالى را پر مىكند ، از قبل كى ؟ از قبل اينكه اسمش را نمىداند و پدرش را نمىشناسد ، اين مىرود و يك گرگ گرسنه ديگر مىآيد كه دهانش مثل شير باز است ، اگر خودش هم مثل شير باشد خوب است . نه ، از براى مداخل شير است و از براى نان دادن به نوكر فلان است . اى بيچاره ، تو كه بخواهى مداخل بخورى اين نوكر بيچاره هم مثل تست ، تو يك نوكرى ، او هم يك نوكر ، ترا گذاشته‌اند كه اين بيچاره را رسيدگى نمايى ، ترا گذاشته‌اند كه گرگ گوسفند را نبرد ، نه اينكه شير گوسفند را بخورى و خود گوسفند را هم بخورى ، اى مردم ، چشم باز نماييد و جلو پاى خودتان را ببينيد . محض اطلاع عرض شد . چاكر نايب على * * *

راپورت يكشنبه 14 شهر ذيقعده 1324

ديشب آقاى آقا سيد محمد تشريف آوردند مسجد . نماز خواندند . بعد از نماز آقا سيد جمال رفت بالاى منبر ، موعظه فرمودند . بعد گفت كه : اى مخلوق ، من ديگر به تنگ آمده‌ام ، و ديگر كارى از من ساخته نيست ، و از من گفتن است كه مىگويم و اين شالى كه به گردن من است كفن من است كه هميشه همراهم است . من مىگويم كه كسبه ، تجار و غيره كه به دعوا نمىرود ، و جنگ نمىكند ، و سرحد نگه نمىدارد ، و تمام اين كارها را نوكر مىكند ، سرحد مىرود ، جنگ از براى ماها مىرود ، سينه‌اش را جلو گلوله مىدهد و جانش را نثار ملت و رعيت مىكند و من واسطهء نوكر هست كه صاحب مال و عيال و بچه هستم و شب آسوده مىروم مشغول كارى كه دارم مىشوم ، من مىگويم چرا اين نوكر بايد حقوقش نرسد ، گرسنه و برهنه باشد ، و اگر هم مواجب بدهند چرا كسى ديگر ببرد از براى خود عمارت درست بكند ، و اسباب بزرگى از براى خود فراهم بياورد . اين حرف كه بدى ندارد . اين سلطان كه پول مىدهد ، خودش كه نمىخورد ، پس چرا ديگرى ببرد بخورد ، و نوكر بيچاره لخت و گرسنه و سرگردان باشد و چشمش به دست خلق باشد . خوب ، خدا خوشش مىآيد ؟ شاه هم از اين مطلب خشنود است و راضى است كه يك شاهى مال نوكرش را كسى ببرد بخورد ؟ اما اين چهار پنج نفر نمىگذارند . يكى از آنها به درك و اصل شده است اما اين چهار نفر هستند ، خداوند اينها را هم با آن چهار نفر محشور نمايد . اى مخلوق ، ديگر حالا خودتان مىدانيد من خسته شده‌ام و هرچه داد مىزنم فريادرسى نيست كه به داد اين بندگان خدا برسد ، مگر خداوند صاحب ولايت را برساند كه داد مردم را از اين بىدين‌ها بگيرد . الحال كه كسالت نمىگذارد كه سلطان ماها به عرض ما برسد و اين اشخاص هم نمىگذارند . شبها مىروند توى
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 243 | اقبال يغمايى