تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
خليل . اين كار را كى به اين آسانى كرد ؟ عقل كرد و علم ، علم ، علم ، علم . پس اين مجلس را هم علم كرد . بعد صحبت خيلى ، آن‌وقت گفت حالا ديگر خيلى زحمت دادم فرمايشات حضرت اقدس وليعهد را به شما مىرسانم . ديروز فرستاده بود عقب من . من رفتم . بعد از صحبتها به من فرمود هرنوعى كه پدر بزرگوار من و آقاى من و وكلاى دولت و ملت فرموده‌اند و گفته‌اند من قبول دارم . اين صحبتهائيكه مردم گفته‌اند خلاف است ، من چرا قبول ندارم البته راضى هستم ، اين مطلب را در زمان جد كبارم ناصر الدين شاه 5 مىخواست بكند در زمان ميرزا تقى خان امير ، در زمان حاج ميرزا حسين خان سپهسالار 6 مىخواستند اين كار را بكنند ، جهت اينكه نكردند دو علت داشت يكى اينكه مردم وحشى بودند ، يكى اينكه دولت مىگفت مبادا اغتشاش داخله در مملكت فراهم بيايد ، اما خير ، حالا كه الحمد للّه اعليحضرت همايونى دستخط فرمودند و اهل مملكت هم از خواب غفلت بيدار شدند و مجلس برقرار شد در زمان همين شاه كه پدر بزرگوار باشد در زمان صدارت ميرزا عليخان امين الدوله 7 مىخواستند بكنند مردم وحشت مىكردند كه مبادا بخواهند قانون فرنگى باشد ، به اين واسطه مجلس برقرار نشد . اين مطلبى است كه بدون كم و زياد حضرت وليعهد فرمود . ديشب مجددا فراش عقب دعاگو فرستاده بود كه فردا سه ربع از آفتاب بالا آمده بيا من با تو كار دارم . صبح رفتم قدرى هم دير شده بود ، بارى فرمود حرف مرا رسانيدى ؟ عرض كردم وعده كرده‌ام ظهر جمعهء بعد . فرمود امر ما را برسان و نظامنامه را هم آوردند بعد از قرائت ، من دو فقره را قبول ندارم ورد هم نمىكنم . مجددا نظامنامه را ببينيد ، بسنجيد ، اگر چنانچه به همان‌طور است كه من گفته‌ام كه هم شاه امضاء مىكند و هم من امضاء مىكنم . اگر خير ، صحه گذاشتند باز هم امضاء مىكنم . بعد گفت بعد ازين حاكم نمىتواند پيش خود سر ببرد ، دست ببرد ، فلان بكند ، حاكم سگ كيست . حكم حكم مجلس است . مثلا مجلس مىگويد بايد فلان آدم نباشد خودش اجرا نمىكند بايد شاه اجرا بكند ، اجراكننده مظفر الدين شاه است . بعد دعاى زياد به اعليحضرت همايونى و حضرت اقدس وليعهد ، بعد روضهء صحراى كربلا ، حضرت سيد سجاد را خواند . مجددا دعاى زياد به اعليحضرت همايونى . محض اطلاع عرض شد . چاكر عباسقلى * * *

راپورت پنجشنبه ششم شهر ذيقعده 1324

ديشب آقا سيد محمد تشريف آوردند مسجد ، نماز خواندند و آقا سيد جمال رفت بالاى منبر ، موعظه فرمودند . بعد گفت كه اين دكان قصابيها پنج رأس ميش مىآورند ، يك رأس گوسفند نر . آن پنج رأس را تكه‌تكه مىكنند ، با اين رأس مىفروشند . اگر شماها از بىچيزى نميريد از اين گوشت ميش خواهيد مرد . باز اين قصابهاى ترك يك بوى مسلمانى ازشان مىآيد ، از دكان قصاب كه نمىشود گوشت خريد ، نمىدانم به كدام دردمان بناليم ! خداوندا ،