تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
خدمت حضرت اقدس كه امضاء نمايند از براى خلق بخواند . * * *

راپورت جمعه پنجم ذيقعدة الحرام 1324

تقريبا دو ساعت و نيم به غروب مانده از درب مسجد مرحوم آ سيد عزيز اللّه مىگذشتم . ديدم مردم دسته‌دسته مىروند توى مسجد . چاكر هم رفتم . ديدم آ سيد جمال منبر نشسته وعظ مىكند . صحبت از ماليات مىكرد كه مثلا يك نفر فراش را مأمور مىكنند كه برود دويست تومان ماليات فلان ده را جمع كند ، آن‌وقت دو هزار تومان از آن ده مىگيرد و ده را خراب مىكند ، اما آن دو هزار تومان اگر صرف كارهاى دولت و مواجب سرباز و فراش و توپچى و قورخانه‌چى و فلان فلان بشود خوب است ، تمام توى جيب فلان وزير ، فلان مستوفى مىرود . آخر چرا ؟ چه جهت دارد ؟ اما اين مجلس كه شد ديگر نمىتوانند اين‌طور بكنند . خدا انشاء اللّه به پادشاه ما طول عمر بدهد . يك شخص حاكمى بود كه اسمش را نمىبرم . در وقتى كه برف و طوفان و سرما و باد بود خيال سفر و شكار به سرش افتاد . كالسكه خواست . حاضر كردند . با چند سوار و يدك حركت كرد . در بين راه چنان برف و طوفانى شد كه الى ما شاء اللّه ! اسبهاى روسى را به كالسكه بسته بود و در كمال راحت توى كالسكه نشسته بود ، خز و سنجاب پوشيده ، درهاى كالسكه را محكم بسته بود . بعد در ضمن خوش‌طبعى به نظرش آمد : يكى از جلودارها را صدا كرد گفت برو به برف و باد و سرما بگو من به هيچ‌وجه از تو واهمه ندارم پاغولى به بيضهء من ببند ! قدرى گذشت از آنجايى كه از ظاهر و باطن گرم بود ، مجددا او را صدا كرد كه به سرما گفتى ؟ تاملى كرد ، بعد گفت : گفتم . جواب داد كه من با تو كارى ندارم ولى پدر نوكرهاى تو را مىسوزانم . بارى ، يك شخص اسمش را نمىبرم براى من باقر آن قسم خورد كه فراشباشى يك صدر اعظمى درشكه‌اى مىخرد هشتصد و پنجاه تومان . آن‌وقت به جهت شخصى پيغام داده بود كه معادل اين وجه براى من بفرست ، آخر اين مال من و تو است چرا بايد اين‌طور باشد ؟ وقتى اين مجلس هست نمىتوانند . آخر اين نوكرهاى سلطان مسلمان هستند . بعد مىگفت به من مىگويند چرا فحش مىدهى ، آخر چه بكنم چرا فحش ندهم . مىگويند چرا تو مىگويى مجلس پارلمند پدرسوخته فلان‌فلان‌شده مگر قرآن حكم خدا نيست اين مجلس حاكم خداست . مردم ، فرياد مىكنم مجلس مبعوثين است ، مجلس دار الشوراى ملى است ، مجلس است كه ديگر در سر سال وزير ماليه عوض ماليات كاغذ به شاه تحويل نمىدهد پول تحويل مىدهد . آخر ببينيد مثلا سابق جناب صدر العلماء يا فلان آقا فلان تاجر يا فلان اعيان مىخواست صد تومان به كربلا به حضرت حجة الاسلام حاجى ميرزا حسين حاجى ميرزا خليل حواله بدهد ، بايستى مبالغى خرج بكند قاصد بفرستد آيا قاصد را بكشند پول را ببرند چه بكنند فلان بكنند ، آيا پول مىرسيد يا نمىرسيد اما حالا صد هزار تومان به پنج دقيقه مىرسد . تلگراف مىكنى فلان آدم ، مثلا حاجى غفور ، صد تومان حواله دادم بده به حاجى ميرزا حسين حاجى ميرزا