خداوند ديده مىشود ، چطور ديده مىشود ؛ چهارم اينكه فلان . ابو بكر نتوانست جواب بگويد .
حضرت امير آمد به يهودى جواب داد به اين معنى كه بايد خدا را به وجههاى شناخت كه مثل سلمان و ابو ذر مىشناسند . مجددا صحبت را زد به نجاسات تا اينكه گفت : اى مردم ، پريروز از كره افلاطونى صحبت كردم ، حالا هم مىگويم دولت آلمان خودش آمد توى لشكر ، فرياد زد كه ظلم نكنيد ، چه بكنيد ، چه نكنيد ، مثل اينكه افلاطون مىگويد و دستور العمل نوشته است . اگر به اين دستور العمل رفتار بكنند هيچوقت كارشان عيب پيدا نمىكند . مثل اينكه چهار سال قبل از اين مىخواستند كه دولت چين مويز قسمت بكند اما به عدل رفتار كردند ، ديگر كسى دل پر پيدا نكرد ، مثل اينكه فرنگيها به پنج شش آيهء قرآن شما رفتار كردند كه كارشان عيب پيدا نكرد .
خارجه مىگويند كه اگر روس ظلم نمىكرد ژاپن به او فائق نمىشد ، مثل اينكه دو سال قبل اگر ما يك نفر روسى مىديديم از او مىترسيديم ، افلاطون آنطور كه نوشته است آخرش عدل است ، يعنى چه ؟ سلطان سرباز مىخواهد ، نه سرباز ماهى هفت هزار و ده شاهى گرسنه و تشنه روزى پنج شاهى جيره ، آنوقت اين سرباز نمىتواند جنگ بكند . بارى ، اقلا بايد ماهى بيست تومان به او بدهند ، مثل انوشيروان كه به وزيرش گفت : برو ، يك ده پيدا كن آباد كنم ، وقف كنم ، هرچه گردش كرد پيدا نكرد ، اما منصور شاه از بس كه ظلم كرد مثل اينكه چند دانه جغد آمدند توى بارگاه بنا كردند حرف زدن ، يك نفر آنجا بود ، خنديد ، شاه بدش آمد . بعد به شاه عرض كرد كه من در طفوليت زبان حيوانات را خواندهام ، به واسطه حرفى كه زدند من خنديدم . شاه گفت : چه گفتند ؟ گفت يكى از اينها مىخواهد دختر يكى از اينها را بگيرد سر مهر گفتگو كردند . گفت بايد پنجاه ده خراب در قبالهء او بيندازى . او جواب داد كه اگر اين شاه است و اين صدراعظم و اين وزرا ، من به تو صد هزار ويرانه مىدهم .
بعد گفت چهار چيز كه آبادانى مملكت است فردا عرض مىكنم .
بعد مصيبت حضرت پيغمبر ص ، بعد از مصيبت دعا به وجود مبارك اعليحضرت همايونى .
چاكر عباسقلى
* * *
راپورت سهشنبه 25 شهر صيام 1324
بقيهء صحبتى كه ديروز آ سيد جمال مسجد شيخ عبد الحسين كرد اين بود : اى مردم ، به موجب كره افلاطونى مملكت نظم مىخواهد ، به چه معنى ؟ به اين معنى كه پادشاه سرباز مىخواهد نه سرباز ماهى هفتهزار و ده شاهى مواجب و روزى پنج شاهى جيره .
مسلمانان ، اگر دولت ما سرباز داشت روسيهاى ريائى را كه اقلا سالى چند هزار تومان براى دولت خرج داشت نمىگرفت . كلهاش آتش بگيرد كه اين كار را كرد ، همان صدراعظمى كرد كه خودتان مىدانيد . آخر اهل اسلام ، ده نفر مثل من سيد قربان يك سرباز ، چهجور سربازى ، كه مقابل دشمن بايستد نه اينكه براى معاش خودش سيد را بكشد ، اگر سرباز