تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
فرمود . بعد دعا به وجود مبارك اعليحضرت همايونى . بعد آقا تشريف آوردند خانهء سيف الملك . عصرى تشريف آوردند خدمت آقا . تقريبا يك ساعت محرمانه با آقا صحبت نمود . بعد تشريف بردند . بعد شيخ العراقين تشريف آوردند . فرمودند كه مسجد ميرزا موسى بسيار خوب شده است ، آقا سيد جمال بالاى منبر معركه مىكند . اگر امسال آقا سيد جمال نبود مثل سالهاى قبل كسى نمىآمد . اما مسجد شاه امسال خيلى خالى است ، كسى نمىرود . آقا فرمود كه آقا سيد جمال بالاى منبر حرف ناشايسته نمىزنند ؟ گفت نه . در چند روز قبل بعضى حرفهاى شكافته نسبت به آقاى امام‌جمعه زد . شب او را خواستم به او گفتم كه اين گونه صحبتهاى ناشايسته به همچو شخص بزرگى زدن صورت خوشى ندارد و خوب نيست . بعد شيخ العراقين به آقاى آقا سيد محمد گفت كه در زمان سابق در ماه مبارك ، در روزهاى جمعه جايى را خلوت مىكردند شاه تشريف مىآوردند ، وضع مسجد را ملاحظه مىفرمودند و موعظه گوش مىدادند اما دريغ در اين زمان شاه را ترسانيده‌اند . محض اطلاع عرض شد . چاكر نايب على * * *

راپورت يوم پنجشنبه 20 شهر رمضان المبارك 1324

امروز در مسجد شيخ عبد الحسين آقا سيد جمال واعظ بالاى منبر وعظ مىكرد . از جمله صحبت‌هايش اين بود كه : « اى مردم ، چقدر شما عوام هستيد . شماها مىرويد دست اين آقايان را مىبوسيد . اما مىخواهم بدانم مگر اينها نعوذ باللّه ، امام يا امامزاده هستند كه شما مردم عوام دست آنها را مىبوسيد ، دست اينها را بايد بريد . شما مردم كه هيچ نمىفهميد ، خود اينها هم كه خجالت نمىكشند . » يكى هم مىگفت : « مثل اين آقايان ما كه بعضيهايشان مىروند زن مىگيرند از جهت اسم ، اما فعل حرام مىكنند . » اسم نبرد ، اما همهء مقصودش امام‌جمعه بود . مقصود كه تمام را به آقايان بد مىگفت اما به كنايه . چاكر اسمعيل * * *

راپورت جمعه 21 شهر رمضان 1324

مسجد شيخ عبد الحسين ، پسر مرحوم شيخ عبد الحسين نماز خواند و آ سيد جمال واعظ وعظ كرد . صحبتش از وصيت حضرت امير بود كه مثل ديشب حضرت وصيتهاى خودش را فرمود و مىفرمود : حسن جان ، حسين جان ، به يتيم‌ها رحم بكنيد . احترام يتيم را نگهداريد . هميشه به دو كار اقدام بكنيد ، يكى اينكه ظالم را هميشه دشمن بشماريد ، يكى اينكه رفع ظلم را از مظلوم بكنيد . مردم ، رؤسا ، علما ، اعيان ، فرياد مىكنم ، داد مىزنم ، شايد يك نفر خير خواه فرياد مرا به اين اشخاصى كه مهرشان كار مىكند ، حرفشان دررو دارد برساند ، مثلا