تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
بفرمايد : خدا يكى است . اطاعت يك نفر را بايد كرد . حكم و فرمان ، حكم و فرمان يك نفر است . به‌جز يك فرمانفرما در مملكت نبايد باشد . آن فرمان فرمان خدا است و بس . يعنى چه ؟ يعنى در تمام ايران از جلفاى تبريز و آب ارس تا بندر عباس در تمام شهرها و تمام قريه‌ها ، و تمام دهات ، و تمام دوائر ، چه دواير دولتى چه دوائر ملتى ، بايد يكى باشد ، قانون بايد يكى باشد همه بايد از روى يك قانون رفتار كنند . همه بايد محكوم به يك حكم باشند ، آن حكم خداست . آن حكم قانون اسلام است . آن حكم قرآن است . ديگر اين حاكم ميلش اينست كه اين دزد را خلعت بدهد ، و يك دزد را سر ببرد ، نشد . هرگز فراموش نمىكنم كه در زمان ناصر الدين شاه كه تازه از سفر فرنگ آمده بود و يك هوس كاذبى در دماغش احداث شده بود كه وضع ايران را مثل وضع فرنگ قرار بدهد . گمان مىكرد تمام خوش‌وضعى فرنگ منحصر به همين اوضاع ظاهرى است . ميرزا عباس خان مهندس‌باشى را كه فرنگ رفته و دانا بود ، خواست ، و حكمهاى صريح مؤكد جدى كرد كه بايد دو ماهه طهران مثل پاريس شود . اين بيچاره هم گفت بسيار خوب . اول كارى كه كرد شب عملجات بسيارى فرستاد سكوهاى بازارها را خراب كردند . صبح رفتند خدمت وزير نظام ، و آقاى نايب السلطنه . وزير نظام ديد اين مطلب منافى رياست اوست . رفت خدمت شاه مرحوم . هرچه گفت شاه اعتنا نكرد . فرمود حكم همان است كه كرده‌ام . وزير نظام رفت بزرگ خواجه‌هاى حرمسرا را واسطه كرد . شاه فرمود حكم همان است كه كرده‌ام . انيس الدوله را كه از محترمات حرم‌سراى سلطنتى بود واسطه كرد . شاه فرمود حكم همان است كه كرده‌ام واسطهء هيچكس در اين باب قبول نيست . وزير نظام از همه جا كه مأيوس شد متمسك شد به ذيل ولايت مليجك كه آنوقت به سن هشت نه ساله بود و عزيز شاه ، كسان و پرستاران مليجك و امين اقدس كه آن هم از محترمات حرمخانه بود رفتند خدمت شاه ، كه مليجك ديشب تب كرده است و تا به صبح خواب نكرد . معلوم است كه اين سلطان چه حالى پيدا مىكند ! خوب ، حالا چه بايد كرد ؟ جواب دادند به واسطهء ظلم ، به واسطه آه بيچاره كسبهء مظلوم . چه شده است ؟ شما حكم كرده‌ايد ميرزا عباس خان مهندس‌باشى سكوهاى بازار را خراب كند . اين بيچاره فقرا و ضعفا و كاسبهاى بدبخت بعد از اين چه كنند ؟ شاه مرحوم هم فورى امر كرد كه بروند سكوهاى مردم را مثل اول بسازند تا به واسطهء اين رفع ظلم خداوند مليجك را شفا بدهد ! شما را به حق خدا خوب ملتفت شديد براى شما چه گفتم ؟
من از مفصل اين قصه مجملى گفتم * تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
اين بود ايران ، اين بود احكام قرآن . باز شما مسلمانان از خواب غفلت بيدار نشويد ! آقا جان من ، اگر خداوند پنجاه سال ديگر به من عمر بدهد و منبر بروم باز همين يك كلمه را تكرار مىكنم .
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 202 | اقبال يغمايى