بگوييم و بدانيم كه اين على با اين تشخص كارش و شغلش و مأموريتش در دار دنيا چه بود . اين على در دنيا آمده بود به چه مأموريتى ، اين را ديگر براى عوام شيعه كسى نمىگفت يا اين بود كه خواص خودشانهم نمىدانستند . يا اين بود كه اگر مىدانستند بروز نمىدادند . مثلا فلان سلطان مىگويد بگذار رعيت من شب و روز على على بگويد و شب و روز به فلان خليفه بد بگويد ، اينكه براى من ضررى ندارد . شخصى روستائى از ده آمد به شهر ، ديد يك شخصى بالاى مناره فرياد مىكند . پرسيد اين مرد چه مىگويد ؟ گفتند اذان مىگويد . گفت اين چيز را كه اين شخص فرياد مىزند براى گوسفند و گاو من ضرر ندارد . گفتند : نه ، چه ضرر دارد ؛ گفت آنقدر فرياد بزند كه خسته بشود . سلاطين مستبد هم مىگفتند علما و وعاظ و خطبا و مداحين و محررين فقط چيزهايى را بگويند و بنويسند كه براى سلطنت ما ضرر نداشته باشد ، ديگر هرچه مىخواهد باشد . اين بود كه بيچاره شيعه بدبخت را بر سر همين يك كلمه چهار صد سال است معطل كردهاند كه عمر خوب نبود و غصب كرد خلافت امير المؤمنين را . حالا اگر يكى پيدا مىشد مىگفت مردم ، اين حرف يك اعتقاديست قلبى ، بسيار خوب ، من مىگويم عمر خوب بود تو منكر قول من هستى اما هردو ما مىگوييم محمد بن عبد اللّه صلى اللّه عليه و آله پيغمبر خدا بود ، و هردو اهل قرآنيم ؛ بياييد اين نزاع خانگى را كنار بگذاريم و آنقدر فريب اين رؤساى بىانصاف را نخوريم و پشتبهپشت هم بدهيم به همان قسمى كه خود امير المؤمنين در صدر اسلام رفتار كرد ، و به محض اينكه ديد مردم دور خليفهء اول را گرفته فورا يعنى بعد از چند روزى آمد ميان مردم و با كمال دلگرمى مشغول ترويج دين پيغمبر صلى اللّه عليه و آله ، و ترويج قرآن شد . حالا ما اصل دين را كنار گذارده بر سر اينكه حافظ اين دين در صدر اسلام كى بوده است اقلا پنجاه كرور بلكه صد كرور مسلمان تا به حال كشته شده است . خوب مقصودم از دست نرود مطلب اينجا بود كه مداح يا درويش يا واعظ و روضهخوان شروع مىكرد تعريف كردن از امير المؤمنين . اما اصلا ديگر نه خودش و نه مستمعين اصلا ملتفت اين نكته نبودند مثل اينكه حالا هم نيستند شايد شماها هم كه پاى منبر من نشستهايد از هزار نفر پنج نفرتان جان كلام مرا نفهميديد و دشمنهاى من خواهند گفت سيد جمال حالا ديگر سنى شده است .
بگويند . كار من از اين چيزها گذشته است .
بگرد دور سرم آسياى دور فلك * بهر روش كه تو دانى كه سنگ زيرينم
إِنِّي تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّي وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 1 » حالا من براى شما برادران دينى و وطنى خودم عرض مىكنم شايد يك پرده از آن پردههاى جهل شما كمتر شود . من عرض مىكنم اعتقاد ما جماعت شيعه اينست كه امام بر حق بعد از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله دوازده نفراند ، اول امير المؤمنين است با يازده نفر فرزندانش عليهم السلام ، و محبت و معرفت اينها بر ما لازم است ، و در قبر هم از ما سئوال مىكنند خوب شد پس ما هروقت اسم امير المؤمنين را مىشنويم بايد فورا تصور كنيم كه تشخص اين
هامش
( 1 ) - آيهء 56 سورة هود سورهء 11