صحابه و تابعين منقضى شد آنوقت اول اختلاف شد .
يكى گفت واجب است اعتقاد كنيم كه قرآن مخلوق است ، ديگرى گفت خير تو نفهمى واجب است ما معتقد شويم كه قرآن قديم است چونكه كلام خداست ؛ و كلام بر دو قسم است كلام لفظى و كلام نفسى و يك شعرى هم پيدا كردند :
ان الكلام لفى الفؤاد و انما * جعل الفؤاد على اللسان دليلا
سر اين مطلب چهار صد سال مسلمانها بر سر هم زدند و اختراع علم كلام از آن روز شد .
جنگها بر سر اين كلمه كردند ، نزاعها كردند . خونها ريخته شد .
در ميان اين دو لشكرگاه رفت * چالش بيكار آنچه رفت رفت
يكوقت نزاع سنى و شيعه را مغرضين و رؤساى خودپسند بر سر پا كردند . اين نزاع آنقدر ماده را غليط كرد كه به كلى مسلمانان را كه پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله اينهمه امر به اتحاد و اتفاق فرمود و خداوند فرمود :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ
« 1 » ، و حضرت رسول صلوات اللّه عليه در صدر اسلام صيغهء اخوت ما بين اصحاب خود مخصوصا مهاجر و انصار به امر پروردگار جارى كرد و فرمود المؤمن للمؤمن كالبنيان ليندر بعضه بعضا به همينقدر اكتفا نكرد كه يكى اسم خود را سنى بگذارد ، يكى اسم خود را شيعى ، بلكه فريب بعضى رؤساى نادان مغرور جاهل شهوتپرست رياستطلب را خوردند و شروع كردند علنا بر سر منابر و در صفحات دفاتر بد گفتن به يكديگر و سب كردن .
اللّه اكبر كه مسلمانان چقدر بدبخت بودند و چگونه اصلا منفعت خودشان را نمىدانستند ، و نمىگفتند : خوب ، اگر ما مسلمانها بر سر خليفه پيغمبر صلى اللّه عليه و آله اختلاف داريم اما در وجود مقدس خود آن حضرت كه اصل مطلب است كه اختلاف نداريم ، قرآن ما هم كه قانون آسمانى ما است آن هم كه يك قرآن است ، و معنى قرآن هم كه در همه جا و همهوقت يكچيز است ، شخص امام هم كه نمىتواند از نزد خودش وضع قانونى بكند . تمام خلفاى پيغمبر صلوات اللّه عليه بايد متابعت يك قانون را بكنند كه همان قرآن است ، خواه آن خليفه بر حق باشد يا آن خليفه ناحق باشد .
پس قدرى اگر فكر مىكردند مىديدند دعواى اينها امروز نيست مگر محض جهالت ، مگر محض بدبختى ، مگر محض بىعلمى كه رئيس آن طايفه مىخواهد راه را منحصر به خودش كند ، و رئيس اين طايفه مىخواهد مريدهايش در خانهء احدى را بلد نشوند مگر در خانهء اين يك نفر را ، اين بود كه اصل مطلب را كه خود دين اسلام و متابعت قرآن و احكام قرآن باشد كنار گذاشته و شب و روز مشغول جنگهاى خانگى شدند ، تا كار به جايى كشيد كه مخصوصا جماعت شيعه كمكم در ميان آنها اسم خدا و پيغمبر كمتر شنيده مىشد ، تمام در كوچهها و سر گذرها دراويش ايستاده بودند و مدح امير المؤمنين را مىخواندند . حالا اشتباه نشود بعضى عوام بدبخت خيال نكنند من مىگويم مدح امير المؤمنين العياذ باللّه بد چيزيست . خير حاشا و كلا . من مىگويم بايد ما بعد از آنكه اين امير المؤمنين را تعريف كرديم آنوقت
هامش
( 1 ) - آيهء 10 از سورة الحجرات سورهء 49 .