ديگر هم از رعايا داشت ، وقتى كه حواله ارباب يا ضابط و حاكم را نشان مىداد هرقدر و هر مبلغى كه بود بايد بپردازند ، و اگر نمىپرداختند به انواع صدمات و سياسات از قبيل چوب زدن و حبس كردن و شكنجه نمودن بلكه زن او را در حضورش زدن ، بچه او را در مقابلش اذيت كردن ، به هرقسمى كه ممكن بود بايد اگرچه لباس زنش هم هست بفروشد و ماليات را راه بيندازد . اما مصرف اين ماليات كه به اين نوع وصول مىكردند چه مىشد ؟ خدايا ، خدايا ، من ديگر چه بگويم ، براى اينكه چشم و گوش اين مسلمانها باز شود ؛ پردهء غفلت از جلو چشم اينها برداشته شود ! اين ماليات كه خداوند فرموده بايد رعيت بدهد كه اول به مصرف قشون برسد ، و قشون تهيه كنند براى حفظ بلاد مسلمين ؛ وقتى كه به پاى تخت مىرسيد اين سلاطين جابره و مستبده كه بر ما سلطنت داشتند يكمرتبه صد هزار تومان يا پنجاه هزار تومان مىبخشيدند به فلان پيشخدمت يا فلان رقاص ، يا فلان ، مسخره ، پنجاه هزار تومان يكمرتبه مىدادند به فلان سيد ، خيال مىكردند از خانهء باباشان آوردند ، و اينها نبود مگر به واسطهء جهل كه شما مسلمانها را احاطه كرده بود . ايها الناس ، گوش بدهيد ، و اللّه باللّه از من گذشته است كه بخواهم ديگر به هواى نفس حرفى بزنم ؛ آيا چند مرتبه شما روضه اباذر را شنيده باشيد و همين گريه كرده باشيد مىدانيد اباذر چه مىگفت ؟ اباذر هم مىگفت اين ماليات و اين پولى كه از رعيت گرفته مىشود ، اين مال بيت المال است . بايد به مصارف خودش برسد ، روزى او را عثمان آورد در مجلس خودش ، پولهايى كه به عنوان زكات يا غير زكات براى خليفه آورده بودند عثمان در مقابل خود ريخته بود روى يكديگر ، تمام پولهاى زرد ، به اباذر گفت اباذر ، هرقدر از اين پولها مىخواهى بگو تا به تو بدهم ، اباذر فرمود : اين پولها مال تو كه نيست كه مى خواهى به من بدهى ، خليفه گفت پس مال كيست كه مال من نيست ؟ گفت : اينها از بيت المال است ، بايد به مصارف خودش برسد ، بايد خرج قشون بشود بعد به فقراء و مساكين و آنهايى كه خداوند مقرر فرموده است برسد . خليفه خيلى متغير شد ، بعد يكى از آن اشخاص كه همدست مىشوند با سلاطين جابره ، كعب الاحبار حاضر بود . سؤال كرد اى كعب الاحبار ، اباذر چه مى گويد ؟ گفت خير آقا ، شما خليفه هستيد ، اباذر فضولى مىكند ، شما به هرمصرفى كه بخواهيد مىتوانيد برسانيد ، پس فهميديد ايها الناس ، از بعد از پيغمبر آخر الزمان صلى اللّه عليه و آله غير از مدت سلطنت و خلافت حضرت امير المؤمنين صلواة اللّه و سلامه عليه تمام سلاطينى كه بر ما سلطنت داشتهاند تا امروز سلطنت آنها بر غير حق بوده و سلطنت جابره داشتهاند ؛ و اين جزو مذهب ما است ، و آنها نبود مگر به واسطهء بىعلمى شما ، و بسته بودن چشم و گوش شما ، و چشم و گوش شما را نبسته بود مگر آن دو دست كه عرض كردم با هم متحد شدند و نگذاشتند شما از حقوق خود مطلع شويد ، و كردند آنچه كردند . بعد از پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله هرظلمى كه بر ما مسلمانها وارد شد به واسطه اتحاد اين دو دست بود ، ائمهء ما را شهيد نكردند مگر به واسطهء اتحاد اين دو دست ، خانهنشين نكردند ، مگر به واسطهء اتحاد اين دو دست . ممالك اسلامى ضعيف نشد مگر به واسطهء اتحاد اين دو دست ، فرنگىها بر مسلمانها استيلا و غلبه پيدا نكردند مگر به واسطهء اتحاد اين دو دست بود . مختصرا هرچه سر ما آمد از اتحاد اين دوست بود . ايها الناس ؛
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 188
مساهمون: اقبال يغمايى
ص١٨٨