تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
بر نگرفتند تا در زير خاك مدروس شد . و از ايشان بود ابو نصر بشر بن الحارث الحافى باصل از مرو بود و ببغداد نشستى وفاتش آنجا بود و خواهرزاده علىّ بن خشرم بود وفات او اندر سنه سبع و عشرين و مأتين بود و كار او بزرگ بود و سبب توبهء وى آن بود كه اندر راه كاغذى يافت بسم اللّه برو نبشته و پاى بر وى همىنهادند ، برگرفت و درمى داشت غاليه خريد و آن كاغذ را مطيّب گردانيد و اندر شكاف ديوارى نهاد ، بخواب ديد كه هاتفى آواز داد كه يا بشر نام من مطيّب كردى و ما نام تو بويا كرديم اندر دنيا و آخرة . از استاد ابو على دقّاق شنيدم رحمه اللّه كى گفت بشر به جائى بگذشت و مردمان گفتند اين مرد شب هيچ نخسبد و اندر سه شبانروز يك‌بار روزه گشايد ، بگريست پرسيدند كه چرا است اين گريستن گفت هرگز شبى تا روز بيدار نبوده‌ام و هرگز روزى روزه نداشته‌ام كه شب بنگشاده‌ام و ليكن ايزد سبحانه و تعالى اندر دل مردمان افكند زياده از آنك بنده كند بلطف خويش با بندگان خويش . پس بگفت ابتداء حال خويش چنين كه ما ياد كرديم . عبد الرحمن بن ابى حاتم گويد به من رسيد كه بشر حافى گفت پيغمبر صلوات اللّه و سلامه عليه بخواب ديدم گفت دانى كى خداى ترا چرا از اقران تو بزرگتر گردانيد ، گفتم نه يا رسول اللّه ، گفت بدانك متابعت كردى سنّت را و حرمت داشتى نيكان را و برادران را نصيحت كردى و ياران مرا دوست داشتى و اهل بيت مرا ، اين‌ها ترا به منزلت ابرار رسانيدند . بلال خوّاص گويد اندر تيه بنى اسرائيل همىرفتم مردى با من همىرفت مرا شگفت آمد از وى پس مرا الهام دادند كى اين خضرست او را گفتم به حق حق بر تو كه بگوئى تا تو كيستى ، گفت برادر تو خضر ، گفتم چيزى از تو بپرسم گفت بپرس گفتم اندر شافعى چه گوئى ؟ گفت از اوتاد است ، گفتم اندر احمد حنبل چه گوئى ؟ گفت از جملهء صدّيقان است ، گفتم اندر بشر حافى چه گوئى ؟ گفت از پس او
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 32 | ابو القاسم عبد الكريم القشيري / بديع الزمان فروزانفر