تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
گويند هفتاد هزار درم از پدرش ميراث ماند ، دانگى برنگرفت از بهر آنك پدرش قدرى بود و اندر ورع روا نداشت آن برگرفتن ، و گفت روايت درست شده است از پيغمبر صلوات اللّه و سلامه عليه كه مسلمان از كافر ميراث نيابد . ابن مسروق گويد كى حارث محاسبى بمرد و به درمى محتاج بود و از پدرش بسيار ضياع بازماند و هيچ‌چيز برنگرفت . از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه حارث محاسبى چون دست فرا طعامى كردى كه اندر وى شبهت بودى رگى بر انگشت وى بجنبيدى و از آن بازايستادى . ابو عبد اللّه خفيف گويد كى به پنج تن از پيران اقتداء كنيد و حال ديگران تسليم كنيد ، يكى بحارث بن اسد المحاسبى و بجنيد بن محمّد و بابو محمّد بن رويم ، و ابو العبّاس بن العطاء و عمرو بن عثمان المكّى زيرا كه ايشان جمع كردند ميان علم و حقيقت . و حارث محاسبى گويد هركه باطن خويش درست كند به مراقبت و اخلاص خداى عزّ و جلّ ظاهر او را آراسته گرداند به مجاهده و اتّباع سنّت . جنيد گويد روزى حارث به من بگذشت اثر گرسنگى ديدم در وى گفتم يا عم اندر سراى رويم تا چيزى خوريم ، گفت نيك آمد ، اندر سراى شدم و چيزكى طلب كردم تا نزديك وى برم و اندر شب ما را از عروسى چيزى آورده بودند ، فرا نزديك وى بردم و لقمهء اندر دهان نهاد و ازين سوى دهان بازان سو دهان همىبرد تا به ديرى ، پس برخاست و آن لقمه در دهليز بيفكند و بيرون شد و پس از آن از وى پرسيدم گفت مرا گرسنه بود خواستم كه ترا شاد گردانم و دل تو نگاه دارم و ليكن ميان من با خداى نشانى است كه هيچ طعام كه اندر وى شبهت بود به گلوى من فرونشود و هرچند كوشيدم فرو نتوانستم بردن ، آن طعام از كجا بود گفتم از سراى خويشاوندى [ آورده بودند ] گفتم امروز اندر سراى شويم اندر شديم و پارهء چند نان بود بياوردم و بخورد گفت چيزى كه آرى پيش درويشان چنين آر .