بر وى به رحمت بازگردد ، و همه خلق بازو گرداند و هركس كى وقتى بازگردد و وقتى بازآيد حق سبحانه و تعالى باشد كى وقتى برو رحمت كند ، سخن او اندر دل من افتاد و با خداى گشتم و همه شغلها دست بداشتم مگر خدمت علىّ بن موسى الرّضا و اين سخن او را بگفتم ، گفت اگر پندپذيرى اين كفايتست .
سرى السقطى گويد از وى شنيدهام اين حكايت .
و معروف را گفتند در آن بيمارى كه بمرد وصيّتى بكن . گفت چون بميرم پيراهن من به صدقه بدهيد كى من همىخواهم كى از دنيا بيرون شوم برهنه همچنانك درآمدم برهنه .
و مردى سقّا را ديد كى همىگفت خداى رحمت كناد بر آنك ازين آب خورد ، او فراستد و بخورد گفتند نه تو روزه داشتى گفت روزه داشتم و ليكن گفتم مگر دعاء او اندر من رسد .
و ازيشان بود ابو الحسن سرىّ بن المغلّس السقطى خال جنيد بود و استادش بود و شاگرد معروف كرخى بود [ و يگانهء زمانهء خويش بود اندر ورع و حالهاى بزرگ از علم و توحيد ابو العباس مسروق گويد به من رسيده است كه سرى سقطى اندر بازار بودى ] و معروف روزى همىآمد و كودكى يتيم بازو بود گفت اين يتيم را جامه كن سرى گفت او را جامه كردم شاد شد . معروف گفت خداى دنيا بر تو دشمن كناد و ترا راحت دهاد ازين شغل كى اندر اوئى ، از دكان برخاستم و هيچ چيز نبود بر من دشمنتر از دنيا ، و هرچه يافتم از بركت معروف يافتم .
جنيد گويد هرگز نديدم كس به عبادت سرىّ ، نود و هشت سالش بود و هرگز پهلويش بر بستر نرسيده بود مگر اندر علّت مرگ .
حكاية كنند كى سرىّ گفت تصوّف نامى است سه معنى را و آنست كه نور معرفتش نور ورع را فرونكشد و اندر علم باطن هيچچيز نگويد كى ظاهر كتاب برو نقض كند و كرامات او را بدان ندارد كى پرده بازدرد از محارم . وفات او در سنه
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 30
مساهمون: ابو القاسم عبد الكريم القشيري
ص٣٠