كنند شفا پديدار آيد . و گويند گور معروف ترياك آزموده است .
و او از جمله مولايان على بن موسى الرّضا عليه السّلام بود وفات وى اندر سنه مأتين بود . و گويند اندر سنه احدى [ و ] مأتين بود و استاد سرىّ سقطى بود و او را گفت روزى چون ترا به خداى حاجتى باشد به من سوگند برو ده .
از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه پدر و مادر معروف ترسا بودند و او را فرا مؤدّب دادند مؤدّب گفت بگو ثالث ثلاثه او گفت بل هو اللّه الواحد . مؤدّبش بزد زخمى به نيرو ، و معروف بگريخت و پدر و مادرش همىگفتند كاشكى باز آمدى بر هر دين كه خواستى موافقت وى كرديمى . پس بر دست علىّ بن موسى الرّضا مسلمان شد و با سراى آمد و در بزد گفتند كيست گفت معروف گفتند بر كدام دينى گفت بر دين حنيفى ، پدر و مادرش مسلمان شدند .
سرى سقطى گويد معروف را بخواب ديدم ، چنانك زير عرش ايستاده بودى حق سبحانه و تعالى فرشتگان را گفتى اين كيست گفتند تو بهتر دانى يا رب ، از حق تعالى ندا آمد كى اين معروف كرخى است كه از دوستى من مست شده است و با هوش نيايد الّا به ديدار من .
معروف گفت يكى از اصحاب داود الطّائى مرا گفت نگر دست از كار باز ندارى كه آن ترا نزديك كند برضاء خداوند گفتم چيست آن عمل گفت دوام طاعت خداى و حرمت مسلمانان و نصيحت كردن ايشان را .
محمّد بن الحسين گويد از پدر خويش شنيدم كه كرخى را ديدم بخواب پس از مرگ او ، وى را گفتم خداى با تو چه كرد گفت بيامرزيد گفتم بزهد و ورع تو ، گفت نه بقبول [ كردن من ] به پند پسر سمّاك و بر درويشى بايستادن و دوستى درويشان ، و پند پسر سمّاك اين بود كه معروف گفت به كوفه مىشدم و مردى را ديدم و او را ابن سمّاك گفتند مردمان را پند همىداد و اندر بيان سخنش همىرفت كه هر كه به جملگى از خداى برگردد خداى به جملگى ازو برگردد . و هر كى با خداى گردد بكلّى ، خداى عزّ و جلّ
رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: ابو القاسم عبد الكريم القشيري
ص٢٩