تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
چنو نيز نباشد ، گفتم بچه پايگاه بود كى ديدار تو يافتم گفت به نيكى كردن تو با مادر و پدر خويش . استاد ابو على دقّاق گويد بشر حافى به خانهء المعافا بن عمران شد و در بزد گفتند كيست [ گفت ] بشر حافى ، دختركى از آن خانه آواز داد اگر به دو دانگ نعلينى خريدى نام پاى برهنگى از تو شدى به بودى . ابو عبد اللّه بن الجلا گويد ذا النّون مصرى را ديدم او را عبارة بود و سهل را ديدم و او را اشارة بود و بشر را ديدم او را ورع بود ، او را گفتند تو بكدام مايل‌ترى گفت بشر بن الحارث استاد ما است . و گويند به چندين سال باقلى آرزويش بود و نخورد . پس مرگ او را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت خداى مرا بيامرزيد و مرا گفت بخور يا آنك براى ما نخوردى و بياشام [ اى آن ] كه براى ما نياشاميدى . ابو بكر عفّان گويد از بشر شنيدم كه چهل سالست تا مرا بريان آرزو همىكند و بهاء آن بدست نيامده است . بشر را گفتند نان با چه خوريم گفت عافيت ياد كن و نان خورش كن . بشر گفت حلال اسراف نپذيرد . بشر را بخواب ديدند گفتند خداى با تو چه كرد گفت مرا بيامرزيد و يك نيمه از بهشت مرا مباح كرد و مرا گفت يا بشر اگر تا بودى مرا همه سجود بر آتش كردى شكر آن نگزاردى كه ترا اندر دل بندگان نهاده بودم . بشر گويد حلاوت آخرت نيابد آنك دوست دارد كى مردمان وى را دانند . و از ايشان بود ابو عبد اللّه الحارث بن اسد المحاسبى بىهمتا بود اندر زمانهء خويش بعلم و ورع و معامله و حال و بصرى بود وفات او ببغداد بود اندر سنه ثلث و اربعين و مأتين .