تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رساله قشيريه ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
سبع و خمسين و مأتين بود . جنيد گويد روزى سرىّ مرا از محبت بپرسيد من گفتم گروهى گويند موافقت است و گروهى گفته‌اند ايثارست و چيزهاى ديگر گفته‌اند نيز ، سرى پوست دست خويش بگرفت و بكشيد از دستش برنخاست گفت بعزّة او كه اگر گويم اين پوست برين استخوان از دوستى او خشك شده است راست گويم پس از هوش بشد و روى وى چون ماه گشت و سرىّ گندم‌گون بود . و گفت سى سالست تا استغفار همىكنم از يك شكر كه كردم گفتند چگونه بود گفت آتش اندر بغداد افتاد كسى مرا خبر آورد كه دكان تو نسوخت گفتم الحمد للّه و سى سالست تا پشيمانى همىخورم تا چرا خويشتن را از مسلمانان بهتر خواستم . در حكاية همىآيد كى سرىّ گفت اندر روزى چندين بار اندر بينى نگرم از بيم آنك گويم رويم سياه [ شده باشد از گناهها كه از من در وجود آمده باشد ] « 1 » سرى گويد راهى دانم كوتاه تا بهشت ، گفتند چيست گفت از كس چيزى نخواهى و هيچ چيز از كس فرا نستانى و با تو هيچ‌چيز نبود كى به كسى دهى . جنيد گويد سرىّ گفت مىخواهم كه بميرم و ببغداد نباشم گفتند چرا گفت ترسم كه گورم فرا نپذيرد و فضيحت شوم . هم او گويد كه سرىّ دعا كردى گفتى يا رب هرگاه كه مرا عذاب كنى بذلّ حجابم عذاب مكن . جنيد گويد روزى اندر نزديك سرىّ شدم او را ديدم كى همىگريست گفتم كى چرا مىگريى گفت كودكى آمد گفت يا پدر امشب گرم شبى است اين كوزه بر آويز تا سرد شود خوابم گرفت بخواب ديدم كنيزكى كه چنان نباشد به نيكوئى از آسمان فرود آمد گفتم تو كرائى گفت آن را كه كوزه بر نياويزد تا آب سرد شود و آن كوزه برگرفت و بر زمين زد . جنيد گفت آن سفالهاء شكسته من ديدم و از آنجا
هامش
( 1 ) - اصل : گردد كه زلتها از من بوجود همىآيد .