آنها كه شفا يافته و زندهاند و زبان دارند ، باعث شهرت شماها ميشوند . اما مردهها « برنيايد ز كشتگان آواز » . شماها را بايد پهلوانان دروغين ميدان مريضدارى اسم گذاشت كه ببيانات خود مريض و حولوحوش او را سرگرم نگاه مىداريد تا طبيعت كار خود را انجام بدهد .
باينجاى صحبت كه رسيديم دو نفر حمال يك تابوت را كه در آن جنازهاى گذاشته بودند از خارج آوردند و جلو ايوان دار الشفاء گذاشتند كه وقتى پيشنماز ميآيد بر آن نماز گذارد و ببرند دفنش كنند . ورود اين جنازه موضوع تازهاى بدست رفيق حكيمباشى داده گفت اگر راست ميگوئيد و دواهاى شما اثر دارد ، بايد مرده را هم بتوانيد زنده كنيد . از سايرين ميگذرم تو خودت اگر توانستى اين مرده را زنده كنى ، من به دانش تو معتقد ميشوم ، پاشو برويم سر اين مرده . اينقدر با شوخى و مزاح اصرار كرد كه حاجى ميرزا خليل را سر تابوت مرده برد و دست مرده را از تابوت بيرون آورده بدست حكيمباشى گذاشت .
حكيمباشى نبض مرده را امتحان كرد ، مثل اينكه ضربان خيلى خفيفى در آن احساس نمود و بيشتر توجه كرد . رفيق هم رفت و از حجرهء حكيمباشى آينهاى آورد و روى بينى مرده گذاشت و پس از چند لمحه زنگار مختصرى روى آينه گرفته بود . موضوع قابلتوجه شد ، حاجى ميرزا خليل نسخهء امالهاى نوشت ، عطار دار الشفاء نسخه را پيچيد و امالهچى آمد مشغول عمل شد . آب اماله كه رفت شوخى رفيق جدى شد ، ده پانزده دقيقهاى گذشت نبض مرده دقيقهبدقيقه قوت گرفت ، بالاخره برخاست و نشست و كفن را به خود پيچيد و به پاى خود به لولئينخانه رفت ، وقتى برگشت حكيم از او تحقيق كرد معلوم شد عملهء غريبى بوده و شب گذشته غذاى بسيار ثقيلى خورده و خوابيده است ديگر خبرى ندارد كه چه بسرش آمده است . يكى را فرستاديم بازار لباس براى مرده خريده آوردند پوشيد و دنبال خيال خود رفت . بر اثر اين شوخى و نتيجهاى كه از آن حاصل شده بود ، از فردا حاجى ميرزا خليل طبيب مرده زندهكن معروف گشت و رجوع مردم به او بقدرى زياد شد كه اسباب زحمتش شده بود .
رفيق حاجى ميرزا خليل پربد نمىگفته ، دكترهاى امروزه هم باوجود تجزيهء خون و فضولات مريض و عكس انداختن احشاء باز هم با عصاى شكسته اينراه را ميپيمايند « 1 » بقول بو على سينا بهترين آنها همانها هستند كه بهتر بتوانند با طبيعت همراهى كنند ، هنوز طب به جائى نرسيده است .
بهار سال 1313
بهار اين سال كه در سه ماههء آخر سال قمرى اتفاق افتاد بسيار خوب بهارى بود ، سرما و برفهاى زمستان در بهار موجب بارندگى زياد شد و آمدن باران در هر چند روز يك بار سبب سرسبزى باغات و
هامش
( 1 ) - با عصاى شكسته راه پيمودن ترجمه از اصطلاح فرانسه و كنايه از عدم اعتماد به عمل خود و يا با نداشتن ايمان كاريرا دست گرفتن و يا بالاخره با وسائل ناقص بكارى مشغول گشتن است .