پيشخدمتها هم دنبالش بودند ، به آنها گفت مرا بگيريد ! ولى تا در باز شد ، ديگر نميتوانست خودش حركت كند ، بطوريكه اين دو نفر او را سر دست بمقبره رساندند و دراز خواباندند شاه در آستانهء قبر اولين معشوقهء خود « 1 » جان بجانآفرين تسليم كرده بود . « 2 » ( 1313 )
سجع مهر اين شاه شعر ذيل بود :
تا كه دست ناصر الدين خاتم شاهى گرفت * صيت داد و معدلت از ماه تا ماهى گرفت
پايان جلد اول آبان 1341
هامش
( 1 ) - ناصر الدين شاه بقدرى اين زن خود را كه دختر رعيت تجريشى بيش نبوده دوست ميداشته است كه پسر او را وليعهد كرده ، منتهى اين پسر در سن كودكى بدرود زندگى گفت .
( 2 ) - بعضى شرح وقوع را طور ديگرى نقل كرده و ميگويند شاه زيارتش را در حرم حضرت عبد العظيم تمام كرده بود امين السلطان صدراعظم جلو آمده عرض كرد در باغ سراج الملك نهار را حاضر كردهاند . در اين ضمن از گلدستهها صداى اذان ظهر ، رسيدن وقت نماز را اعلام داشت .
شاه گفت اول نماز بعد نهار . دستمال خود را از جيب بيرون آورده و در محلى كه زانوها با زمين تماس ميگيرد روى سنگ مرمر فرش حرم پهن كرد ، ضارب نزديك در راهرو حرم بامامزاده حمزه ايستاده بود و شاه در گوشهء جنوب غربى مشغول اذان بود كه صداى تير بلند شد . در اين صورت ضارب مهارت عجيبى بخرج داده است كه باوجود مورب بودن هدف طورى نشانه گرفته كه گلوله بقلب خورده كار شاه را ساخته است . آقازاده اعتماد هم كه در اينوقت جوان سيزده چهارده ساله بوده است طرز وقوع واقعه را همينطور براى من نقل كرده و من آنچه در متن نوشتهام چيزى بود كه در آنروز بطور شياع ميگفتند . اختلاف فقط در محل وقوع حادثه است بعضى كنار ضريح از نزديك و بعضى در گوشهء جنوب غربى و دو سه ذرع فاصله گفتهاند . شايد شرحى كه در متن نوشتهام نزديك بحقيقت باشد زيرا نميتوان باور كرد كه ضارب آنقدر مهارت در هدفگيرى داشته باشد كه باوجود دو ذرع فاصله و مورب بودن هدف به اين درستى نشانه بزند اگرچه قضا هم در كار بوده است .