تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
دندان با دو ريشهء كامل آن ميان لگن بود . معهذا تصديق ميكنم اين كار من تهور بيموردى بوده است كه صد تا يكى درست از آب بيرون نميآيد .

طبيب مرده زنده‌كن

پدرم ميگفته است مى با حاجى ميرزا خليل طبيب تهرانى ، جد آقاى مدير روزنامهء اقدام ، از راه مهمانى و لفت‌وليسى كه در همسايگى اكثر اتفاق ميافتد ، برادر رضاعى شده بودم . « الرّضاع لحمة كلحمة النّسب » و بهمين‌جهت با هم بسيار رفيق بوديم ، اكثر كه از دفترخانه بيرون ميآمدم ، سرى بدار الشفاء ميزدم و حالى از او ميپرسيدم و چون مرد بسيار خوش‌محضرى بود ، با هم توانس ميكرديم . حاجى ميرزا خليل يكنفر رفيق ديگرى داشت كه بسيار شوخ و خوشمزه بود ، يكروز اين رفيق دنگش گرفته بود « 1 » كه با حاجى ميرزا خليل راجع بطبابت شوخى كند . ميگفت شما اطباء هيچ‌كارى نميكنيد و عبث مردم را معطل كرده‌ايد ، تشخيص شما بگرفتن نبض و ديدن زبان است . اگر مريض از درد احشاء بنالد ، گاهى يكدستى هم به شكم او ميگذاريد . از اين امتحانات كه مسلما چيزى نميفهميد ، ميرويد سروقت بيانات مريض . اخلاق مرضى يكجور نيست ، يكى بتصور اينكه اگر در رنج بردن خود اغراق كند سبب توجه زيادترى از طرف شما مىشود ، يك گره درد را يك ذرع قلمداد مىكند و ديگرى برعكس تصور مىكند كه اگر مرض و درد خود را آنطوريكه هست براى شما بگويد ، شما او را مريض كهنه تصور ميكنيد و غيرقابل علاج ميدانيد و دلسوزى نميكنيد ، درد يكذرعى را يك گرهى وانمود مىكند . از بيانات او هم چيزى نميفهميد ، بسؤآلات شروع ميكنيد ، باز هم حقيقت را بدست نمىآوريد ، اگر خيلى مردمان خوبى باشيد ، چند روزى دواهاى لايضر و لاينفعى ميدهيد كه شايد در اين ضمن‌ها چيزى بفهميد ، بعد از سه چهار مرتبه رفت‌وآمد ، مرضى را اعم از واقع و يا غيرواقع براى او تعيين ميكنيد ، بر طبق آن دواهائى ميدهيد ، من شبهه را قوى ميگيرم كه درست هم تشخيص داده باشيد ، تازه مزاج مريض دست شما نيست ، آيا منكريد كه مزاج اشخاص هم مثل صورت آنها مختلف است ؟ چقدر اتفاق ميافتد كه مرض را تشخيص و دواى مسلم آن را هم داده‌ايد و ابدا ثمرى نكرده است ؟ و آنگاه شما روزى صد نفر را در مطب و خانه‌ها معاينهء طبى ميكنيد ، با اين وقت كم چگونه ميتوانيد اثر دوائى كه روز قبل داده‌ايد در مزاج مريض ملاحظه و دقت كنيد ؟ پس اين تشخيصات و دواهاى شما يك پول ناروا ارزش ندارد . مريض اگر مزاجش قوى باشد خود مرض را دفع مىكند و اگر ضعيف باشد مرض مستولى مىشود و او را ميكشد .
هامش
( 1 ) - اين جمله را كه اكثر به همين عبارت استعمال ميكنند با « ديوانگيش گل كرده » بود تقريبا برابر و هر دو بمعنى « چلچلى كردن » و هر سه بمعنى از راه مزاح كارهاى بىمنطق كردن و حرفهاى بىمنطق گفتن است .