تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
شده و خراسان و كرمان در ادارهء برادرم آقا ميرزا رضا بود ، همين كه آقا ميرزا رضا بوكالت مجلس انتخاب شد ، اين ميرزا هم با اينكه خيلى مشروطه‌طلب نبود ، از مساوات مشروطه استفاده كرده بفكر رياست ادارهء كارهاى برادرم افتاد و از بىاطلاعى وزير ماليه استفاده و حكمى هم در اين زمينه صادر كرد . منتهى چون در اينوقت من مدير كل وزارت ماليه بودم ، موقت بودن كار مجلس و بيكار ماندن برادرم را بعد از دورهء مجلس بوزير ماليه حالى كردم و از اجراى حكم جلوگيرى به عمل آمد . حكم كفالت ادارهء خراسان براى آقاى جواد مستوفى ( مقرب الدوله ) پسر برادرم صادر و ميرزا به كار سابق يعنى بمعاونت اداره قانع شد . بشر اينكاره است ، هرقدر به او مهربانى كرده باشيد ، وقتى پاى صرفهء شخصى بميان آيد ، همه‌چيز حتى اين قبيل سوابق را هم فراموش مىكند . اگرچه به زودى شوستر آمريكائى و مرنار بلژيكى آمدند و با تشكيلات جديد ، اصلا ادارات هفتگانهء وزارت ماليه از بين رفت و موضوع منتفى شد ، ولى در هر حال اين كار ميرزا اخلاقا پسنديده نبود ، اگرچه « سربازى هم كه نخواهد سركرده شود بايد بدارش زد » مثل سائر فرانسه است .

خواهرم مريض است

از دو خواهر كوچكتر ما خير النساء خانم كه بزرگتر است ، مدتى است به درد مفاصل و طپش قلب و تب مبتلا مىباشد . اطباى ايرانىمآب و فرنگىمآب سر او كار ميكنند ولى نتيجهء نمايانى از معالجه ديده نمىشود . اين خانم از پنج شش سالگى به اين مرض گرفتار شده است و هرچندى يك بار سروقتش ميايد و اسير بستر و بالينش مىكند . دفعهء اول كه به اين مرض مبتلا شد ، سالى بود كه ما در زندگى پدرم بنايه رفته بوديم ، در اينجا طبيب يهودى كه دوا هم از خورجين خود درمياورد معالجه‌اش كرد . يكمرتبهء ديگر هم در سفر ديگر نايه به همين روز افتاد و با طبيب يهودى ديگرى سرپا شد . يك بار ديگر هم در تهران اين مرض به او حمله كرد و ميرزا محمد دست خر جويده او را معالجه نمود . ولى از اوائل زمستان امسال كه باز مرض حمله‌ور شده است ، آنچه ميكنيم افاقه نميكند . دكتر خليل خان ( اعلم الدوله ) ثقفى تازه از فرنگ آمده هم ، مدتى مشغول معالجه شد كارى پيش نبرد . بالاخره برادرم آقا ميرزا جعفر رفيق خود ميرزا لقمان ( لقمان - الملك ) را براى معالجه او آورد ، در ظرف يكماهى معالجهء اين حكيم‌باشى مؤثر و خواهرم سرپا شد يا شايد مرض دور خود را زد و طبيعت بر مرض غالب آمد .

اطباء

معاريف اطباى اين دوره همان حكيم‌باشىهاى قديمى بودند . معلومات آنها از تحفهء حكيم مؤمن و قانون و قانون‌چه و شفاى بو على و براء الساعهء محمد زكرياى رازى و از اين قبيل كتب و دواهاى آنها از كتاب مخزن الادويه بود . بعضى دكترهاى فرنگ‌رفته و پاره‌اى دكترچه‌هاى مدرسهء دار الفنون تهران هم بودند . ولى اين دسته غير از چند نفرى كه در اعمال جراحى تجربه و معلوماتى داشتند و باين‌واسطه شهرتى حاصل كرده بودند ، خيلى طرف توجه و رجوع نبودند و مردم باطباى قديم بيشتر معتقد و به آنها رايگان‌تر بودند . يكى دو نفر دكتر فرنگى بودند