طبع شاعرانهء ايرانى در هر مورد كه فشارى يا چيز فوقالعادهاى ببيند ، فورا بدامان شعر ميچسبد و داغ دل خود را به اين وسيله ميگيرد . چنان كه عامه هم در مقابل اين فشار طبيعت ساكت ننشستند و با لهجهء خود ، اين بىلطفى آسمان را مورد حمله قرار دادند .
خوشقدم با اجاق يخبسته * آش كوفته سماق يخبسته
ملا كلثوم بذاكرش فرمود * بدنم رو الاغ يخ بسته
قافيهء الاغ با اجاق و سماق البته غلط است ، ولى از شاعر عوام بيش از اين نبايد متوقع بود .
ملا كلثوم كى بود ؟
اين مخدره با ذاكرهاى خود يكى از دستههاى روضهخوان زنانه شهر را ساخته بود . وجود اين دستهها در مجالس ختم زنانه خيلى به كار بود . ملا خانم با ذاكرهايش كار قارى را ميكردند و ضمنا روضه هم ميخواندند كه وسيلهء گريه براى صاحبان عزا و واردين زيادتر باشد . گذشته از اين مجالس روضهخوانيهائى هم در شهر برپا ميشد كه مخصوص زنها و همهچيز آن زنانه بود در اين روضهخوانيها هم ملا كلثوم از همهء ملا خانمهاى شهر بالاتر و مجلس را بهتر سكه و صورت ميداد .
ناز آمد و نيامد دارد
ميرزا محمد على سررشتهدار برادرهايم آقا ميرزا جعفر و آقا ميرزا رضا كه در اين دو سه سال اخير خانى را هم در دنبال اسمش بسته و آوردن آن را بر اهل خانهء خود تحميل و از رفقاى خود تقاضا دارد براى اينكه دو خود را قرص كند « 1 » و اختيارات زيادترى دستوپا نمايد ، كار كردستان و ساوه را به لنج زد « 2 » و ميخواست ناز كند . من با برادرم آقا ميرزا رضا وارد مذاكره شده و شايستگىهاى ميرزا حسينقلى را تذكر دادم ، برادرم هم پذيرفت و ميرزاى نديم ما ، سررشتهدار كردستان و ساوه و ميرزا محمد على خيلى از اين پيشآمد پكر شد ، ولى خودكرده را تدبير نبود .
كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
« 3 » .
بيچاره خرك خيال دم كرد * نايافته دم دو گوش گم كرد
همين ميرزا حسينقلى كه كمكم ميرزا حسينقلى خان و با اجازهء برادرم بلقب محاسب - السلطان هم سرافراز شد ، در 1329 و مشروطه كه كليهء كارهاى وزارت ماليه بهفت قسمت
هامش
( 1 ) - « دو » در بازى تخته عبارت از دو برابر كردن گرو بازى است كه يا طرف راضى مىشود و اگر باخت دو برابر گرو ميپردازد و چنانچه برد دو برابر ميگيرد و يا ميگويد « نه دو » در اين حال بازى بنفع دوكننده خاتمه يافته و بازيرا از سر ميگيرند . دو قرص كردن عبارت از خرده كاريهائى است كه براى پيش بردن مقصود معمول دارند . يك مورد استعمال ديگر اين كنايه هم در موردى است كه قرارداد قبلى را بخاطر بياورند . مانند « در ميان دعوا نرخ تعيين كردن »
( 2 ) - « به لنج زدن » كنايه از بىاعتنائى بكارى است كه كسى تعهد انجام آن را كرده باشد .
( 3 ) - سورة العلق آيههاى 6 و 7