ببرد . آقا محمد جعفر اصفهانى همسايهء ما يكى از همينها بود كه با كمال زرنگى كه داشت بالاخره كارش بورشكستگى رسيد و خانهاى را كه با كمال سليقه ساخته بود ، با اثاثيهء عالى به طلبكار داد و معلوم نشد اولادش كجا رفتند كه ديگر هيچ اسمى هم از آنها شنيده نشد . وقتى در 1327 من از پطرزبورغ مراجعت كردم ، حاجى سيد رضى گيلانى مالك خانهء او و گويا از دست دوم خريده بود .
مجالس ادبى خانوادگى
هرساله از اوائل مهرماه تا اواخر ارديبهشتماه ، سورهائى در خانواده دوره ميافتاد كه هر جمعه در منزل يكى از افراد پذيرائى در كار بود و بعضى از دوستان نزديك خارج از خانواده هم شركت ميكردند . ميدانيم شوريده ، فصيح الملك شيرازى ، اينوقت در تهران و برادرزادهام ميرزا محمد عليخان ، مستوفى فارس و مراودهء شوريده با او طبيعى بود . اول مهمانى كه در اين سال اتفاق افتاد ، در خانهء ميرزا محمد على خان و فصيح الملك هم يكى از مدعوين بود . در اينروز اشعار بامزهء شوريده همهء حضار را جلب كرد و در جمعههاى بعد شاعر شيرازى يكى از اركان مجلس و تا در تهران بود ، در اين مجالس خانوادگى ما شركت ميكرد .
شوريده گذشته از مقام عالى شعرى ، درآوردن اصطلاحات محلى شيراز در اشعار ، بسيار زبردست بود و از اين حيث از سبك ميرزا اسد اللّه غراى شيرازى كه با تفاوت پيرى و و جوانى تا حدى معاصر با فصيح الملك بوده است ، اقتباس ميكرد . اين قبيل اشعار را كه نمك فكاهى هم به آن ميداد ، بسيار خوب ميساخت . اگرچه اين فكاهيات شوريده قدرى از عفت قلمى دور است ، ولى بقدرى مضامين بديع دارد كه كمعفتى قلمى او را ميپوشاند .
بعقيدهء من اگر در اشعار فكاهى نكات ادبى بقدرى نباشد كه خواننده را از توجه به بىعفتى آن منصرف كند ، درخور گفتن و نوشتن نيست . چنان كه اهل ادب در اغراق هم همين حد و اندازه را لازم ميشمارند و ميگويند بايد اغراق بهقدرى لطيف باشد كه شنونده متوجه دروغ آن نشود و الا مثل :
كتاب فضل ترا آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سرانگشت و صفحه بشمارى
كه يك بار در اين كتاب براى اغراق در زينت كردن زنان هم به آن تمثل جستهام ، جز دروغ بين چيزى نيست . من در صنعت اغراق تاكنون شعرى به تمامى اين شعر انورى :
در جهانى و از جهان بيشى * همچو معنى كه در بيان باشد
نشنيدهام . هركس اغراق را اينطور بگويد ، اگر دروغ محض هم باشد مباح و مجاز و پسنديده است .
حدآوردن اصطلاحات عاميانه را ، در شعر فكاهى نيز ميتوان سوم اين دو قاعدهء ادبى قرار داد .
با اينكه شوريده و غرا هر دو در اين صنعت بسيار بامزه و زبردستند ، ولى امامى اصفهانى در اين شعر خود :