باركش مأيوس بود . از دليجان پائين آمديم و بر اسبهاى نيملخت سوار شديم و نيمساعت بآفتاب مانده خود را بقلعهء محمد عليخان رسانديم . دليجان كه بعد از حركت ما سبك شده بود به راه افتاد ولى پيشگوئى نايب پست صحيح بود و يكفرسخى قلعهء محمد عليخان چرخش شكست .
رئيس پست قلعهء محمد على خان يكنفر به حسنآباد فرستاد ، چرخ يدكى كه آنجا داشتند آورد و بيكفرسخى فرستاد چرخ را بدليجان نصب كردند و اول شب دليجان بقلعه رسيد . فردا صبح از آنجا حركت كرديم ، نهار را در كهريزك خورديم ، در اينجا ساختمان پرطول و تفصيلى راه افتاده و آن بناى كارخانه قندريزى كهريزك بود . اين كارخانه را امين - الدوله با سرمايهء داخلى و خارجى بوسيلهء مهندسين بلژيكى راه مياندازد و ميگويند آخرين سيستم كارخانهء قندريزى است . عصرى بعد از چهل روز غيبت وارد تهران شديم .
دورى از برادر مؤثر است
بلافاصله بساط روضهخوانى سال 1313 پهن شد ، مشغلهء مسافرت و روضهخوانى مانع آن بود كه دورى از آقاى فتح اللّه مستوفى را كه تا اينوقت هيچ از هم جدا نشده و شب و روز با هم بوديم احساس كنم ، همينقدر كه زندگى به حالت عادى برگشت ، واقعا جاى داداش پيش من خالى بود . مكاتبهء ما هم در كمال نظم است ، هر هفته عصرهاى جمعه من از ايشان كاغذ دارم ، من هم روز شنبه يكى دو ساعتى را صرف نوشتن كاغذ براى او ميكنم كه روز جمعه همانوقت كه كاغذ او به من ميرسد ، كاغذ من هم به او رسيده باشد . وزارت پست از ساليان دراز با امين الدوله است و با اينكه در اين دوره پست با گردهء مال حمل ميشد ، در تمام خطوط كار به همين نظم بود . بطوريكه اگر مثلا در سال يك مرتبه پست دير ميرسيد ، معلوم بود كه بايد وقعهء فوقالعادهاى اتفاق افتاده باشد .
ميرزا ابو الحسن جلوه
روزى شاه نميدانم در مراجعت از كجا دم مدرسهء دار الشفاء روبروى جلو خان مسجد شاه پياده و بى خبر وارد اين محل شد و بدون حاشيه يكسر به حجرهء ميرزا ابو الحسن جلوه مرد حكيم عارف وارستهء گوشه - گير رفت . ميرزاى جلوه در اين مدرسه دو حجرهء تودرتو داشت ، اولى محل درس و دومى كتاب - خانه و محل استراحت و اطاق خواب او بود . ميرزا ابو الحسن از سادات مون اردستان و شايد با سيد حسين مجمر پسرعمو بوده است . از املاك وقفى اجدادى به قدر كفايت معيشت آبرومندانه ، درآمد داشت . در اين مدرسه كه چون محلى براى ماهيانهء طلاب نداشت ، بيسر صدا بود ، منزل اختيار كرده مشغول مطالعه و درس حكمت بود . جائى نميرفت و با مردم مراوده نميكرد و زن و فرزندى نداشت ، مستخدمى باسم سيد مهدى داشت كه كارهاى خانگى او را اداره ميكرد ، زندگى او بسيار نظيف و تميز و آقامنش بود و همه به او احترام مىگذاشتند ، بسيار شيرينسخن بود ، مطالب حكمتى را با مثالهاى پيشپا افتاده و عاميانه ولى بامزه ، براى شاگردان خود تشريح مينمود ، در ضمن مثالهاى خود كنايات بسيار لطيف نسبت