در منزل ما منزل ميكرد ، بزرگترين كيف من صحبت با اين پيرمرد بود . با اينكه سن من با او در حدود هفتاد سال تفاوت داشت ، هروقت به من ميرسيد ، بمناسبت حال و درجهء فهم من طورى صحبت ميداشت كه هيچوقت از محضر او سير نميشدم .
ناصر الدين شاه بقم رفته و اعتضاد الدوله ، حاكم ، جمعى از اعيان شهر را براى شرفيابى حاضر كرده بود ، بعضى از آنها بيگدلى و برخى حاجى حسينى بودند . بعد از معرفى سران اين دو خانواده ، نوبت معرفى شدن بمحمد تقى بيگ رسيد . چون از هيچيك از دو طائفه نبود ، اعتضاد الدوله فقط گفت : محمد تقى بيگ ميرآب قنات ناصرى . ناصر الدين شاه پرسيد بيگدلى است يا حاجى حسينى ؟ محمد تقى بيگ مجال باعتضاد الدوله نداد و گفت
« ما كانَ إِبْراهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنِيفاً مُسْلِماً
« 1 »
»
چاكر نه آنم و نه اين بلكه از خدمتگزارانم « 2 » . از حافظهء خود سوءاستفاده نكنم و از حاضرجوابيهاى اين پيرمرد كه قميها به او ارباب جان بابا ميگفتند ، صرفنظر نمايم . ممكن است امروز مطلعى مانند او در امر زراعت و كارهاى مربوط به آن يافت شود ، همچنين ممكن است اديب و نويسندهاى مثل او باشد ، ولى من در مدت عمر خود شخصى به اين جامعى هيچ نديدهام . حاجى ميرزا محمد مجتهد پسرش هم ملاى جامع خوشمحضر تام العيارى بود كه در عالم خود هيچ دستكمى از پدرش نداشت . پسرهاى حاجى ميرزا محمد ، بخصوص ميرزا محمد تقى اشراقى كه امروز در قم مرد مبرزى است و ميرزا باقر ربانى همه مردمان فاضلى هستند .
دولتآباد
ميرزا رضا در ايام اقامت قم كسريهاى مسافرت تابستانى ما را از قبيل شمد و پشهبند تكميل كرد . نظرم نيست روز چندم بود كه عصرى به سمت دولتآباد رفتيم . به طايقون ، چهارفرسخى كه رسيديم ، من بسيار خسته بودم ، نمد آبدارى كه گسترده شد ، من دراز شدم و بخواب رفتم . تا آقا ميرزا جعفر ترياك شبانه و چاى معمولى خود را خورد و فاصلههاى لازم را بين آنها رعايت كرد ، من يكساعتى در روشنائى مهتاب تربيع اول خواب كردم . يكمرتبه متوجه شدم كسى مرا بيدار مىكند ، چشم گشودم ، ميرزا حسينقلى جامى پر از دوغ در دست داشت ، جام را به من داد . كمتر در زندگى خود دوغ به آن تمامعيارى از حيث گاز و نمك و خنكى و رقت و غلظت كه با ذائقهء من جور باشد خوردهام . بعد از شام سوار شديم و با معطلىهاى چاى خوردن و توقفهاى استراحت آقا ميرزا جعفر ، نزديك ظهر فردا بدولتآباد رسيديم .
چادرها را زير درختهاى بيد و سنجد كنار استخر جلو قلعه زدند . دولتآباد خالصهء دولتى و مقر آقا خان شاه خليل اللّه ، جد آقا خانيهاى هندوستان و پيشواى اسمعيليه بوده
هامش
( 1 ) - سورهء آل عمران آيهء 67
( 2 ) - چون با اكثر خوانين بيگدلى و اعيان حاجى حسينى شوخى داشت ، در حضور ناصر الدين شاه كه شوخى پا داده بود ، از خواندن اين آيه كه يكدسته را يهودى و ديگران را نصرانى ميكرد ، نتوانسته بود خوددارى كند .