مستوفى ساوه ، اجازه نميداد كه دعوت ايشان را رد كنيم . زاويه هم از اين سمت اول ده زرند بود و حق نبود ما از ده او رد شده دعوت او را اجابت نكنيم . آنشب را در زاويه گذرانديم و فردا عصر بساوه و حاجى بلوك وارد شديم ، ديدوبازديد حاكم و اهل شهر مثل سال قبل بود ، دو شبى در آنجا و دو شبى در علىآباد گذرانده و روز سوم عصر از علىآباد براى قم حركت كرديم ، نصف شب بود كه بقم رسيديم ، به مهمانخانهاى كه باسم بانى آن ميرزا نظام مهندس الممالك معروف بمهندسيه بود ، وارد شديم .
فردا صبح نوكرها كه ببازار رفته بودند ، بميرزا رضا مباشر دولتآباد ، همان شخصيكه در آينهكارى تالار يك عصا از پدرم خورده بود ، كه او هم برحسب تصادف بقم آمده بود ، برخورده بودند . ميرزا بمهندسيه آمد و ما را بخانهء خود برد . يك دفعه رفتن زيارت و ديده شدن ما در حرم كافى بود كه تمام دوستان و آشنايان را از ورود ما مطلع كند و ديدو بازديد و دعوتهاى آنها شروع شود .
دريغ از پير ذى فنون
فقط جاى محمد تقى بيك ارباب واقعا خالى بود . پيرمرد در سال قبل يكماهى بعد از مسافرتى كه با ما بعلىآباد كرده بود ، به مرض ذات الريه درگذشته ، ميرزا محمد مجتهد پسرش هم به مكه مشرف مشرف شده بود . محمد تقى بيك ارباب با داشتن اطلاعات وسيع از فلاحت و ساختمان و مقنىگرى و بازديد خرمن و زراعت سرپا و كولپزى كه قول و تصديق او در نزد تمام استادان اين فنون برهان قاطع بشمار ميرفت ، اديب و شاعر و نويسنده و خوش خط و بذلهگو و مجلسآراء هم بود . براى كندن قنات بعد از كنده شدن چاه گمانه و اطمينان از آب داشتن زمين ، چنان ترازو ميكشيده كه در همان نقطهاى كه معين ميكرد ، آب قنات آفتابى ميشد . زراعت سرپا و خرمن نكوبيده و كوبيده و قبهء خرمن گندم و جو و حبوبات را بقدرى صحيح بازديد ميكرد كه هيچوقت بيش از يك عشر تقريب نداشت . از دهنهء چاه قنات بجريان آب نگاه ميكرد و اندازهء خرابى پشته و تعداد عملهء اصلاح آن را تعيين مينمود . با يك نظر بصحراى پنبه و حبوباتكارى ، ميزان بذر آن را تشخيص ميداد و حاصل آنها را برآورد ميكرد . در ساختمان ، بازديدش بسيار دقيق و تا آخرين كلوك كار رفته را تعيين مينمود . كثرت عمل و حافظه قوهء غريبى در نظر او ايجاد كرده بود كه با يكنظر و بدون مساحت ، بذرافكن يك مزرعه را بىكم و زياد ميگفت .
اشعار مشكل نظامى را كه مع الاسف خيلى زياد است با توجيهاتيكه از آنها كردهاند ، تماما در حافظه داشت . شعر را بسيار خوب ميگفت ، در نويسندگى و اسلوب خط سبك قائممقام را پيروى مىكرد . هم ساده و روان و هم اديبانه ، سهل و ممتنع ، چيز مينوشت .
كمتر اتفاق ميافتاد كه نامهء خود را بدون نمك فكاهى ختم كند . هيچكس نميتوانست تصور كند كه در اين قباى راسته و تنبان گشاد رعيتى و كفش پاشنهخوابيده و اگر تابستان بود گيوه و كلاه تخممرغى با اين قامت متوسط و ريش سرخ نوكدار كه بوى قنبيد قمى ميداد ، اينقدر اطلاع و فضل و ادب باشد . در اوقاتيكه من بقم ميرفتم يا او به تهران ميآمد و معمولا