راجع به عادت عجيب يك چيز بنظرم رسيد و آن مشروطه گرفتن ايرانيها با سلام و صلوات و خوراندن شربت و شيرينى و شام و نهار و مشروطه خواستن شما كه معلوم نيست كى به آن موفق شويد با بستن آب لولهها به روى مردم و خاموش كردن چراغها و بسته بودن دكانهاى خواربار و بالنتيجه گرسنه گذاشتن مردم مىباشد و اين از عجايب اختلافات عادات ملل است كه دو قوم يك چيز را با دو وسيله ، آن هم دو وسيلهء متضاد ميخواهند . آقاى خويش خانم ديگر نتوانست خوددارى كند و گفت : خانم ! جواب خود را شنيدند ؟ خوش گذشت ؟ در اين ضمن قسمت هم تمام شده و من با خانم جوان شريك و لامحاله از مواجههء با مادام لابارن خلاص شدم .
وضع تحصيل ما
ملا عبد اللطيف يكسالى است مرخصى گرفته بعراق و انجدان رفته است . شيخ كاظم اشكورى گيلانى مرد نحوى فاضل كه براى مقابله و تصحيح تفسير على بن ابراهيم قمى نزد برادرم آقا ميرزا رضا ميآيد ، شيخ علينقى همشهرى خود را معرفى كرده است و عصرها به منزل ما ميآيد مغنى و شمسيه و معالم و شرايع در معانى بيان و منطق و اصول و فقه براى ما ميگويد . برادرم آقا ميرزا رضا از آخوندهاى فاضل رفيق زياد دارد كه آنها اكثر نزد او ميآيند . طبعا با من هم آشنا ميشوند و صحبت با آنها و بحث در ادبيات و مطالب فقهى و منطقى و اصولى ، كمك زيادى بدرس من مىكند . مفاوضات شعرى همچنان با ميرزا حسينقلى ادامه دارد و بوسيلهء او من با سعيد العلماء هم آشنا شدهام . گاهى بحجرهء ايشان و گاهى ايشان به منزل ما ميآيند . بدون اينكه وارد درس و بحث حكمتى شوم ، باصطلاحات آن گوشم آشنا مىشود . يكى دو نفر از رفقاى شب ما مشق تار ميكنند و شبهائى كه به منزل آنها ميرويم ، مشقهاى روز خود را با ذكر اسم گوشههاى هر آواز ، تحويل ما ميدهند و اين وسيلهء آشنائى گوش من بموسيقى ايرانى است . بعضى از آنها عادت بقمار دارند ، تماشاى قمار آنها مرا با اصول بازى تختهنرد و شطرنج و اقسام بازى ورق بدون اينكه مشغول به اين سرگرمى بشوم ، آگاه مينمايد .
در اشعار نظامى كه باصطلاحات نجومى ميرسيديم و لنگ ميمانديم ، من كتاب نزهة - القلوب حمد اللّه مستوفى را گرفته ، شبها صور فلكى را با صورتهاى كتاب تطبيق ميكردم .
با آقاى سعيد العلماء درس گوهر مرادى هم قرار دادم ، ايشان هفتهاى دو روز مرا باصطلاحات علم كلام آشنا ميفرمودند . با اينكه ميل مفرطى بفراگرفتن معلومات جديد از قبيل حساب و هندسه و جغرافيا و فيزيك و شيمى داشتم ، چون راهى براى تحصيل آنها در دسترسم نبود ، به خواندن كتاب « احمد » ملا عبد الرحيم طالباف قناعت ميكردم و اصول حساب و جبر و هندسه را از كتابهاى شيخ بهائى مطالعه و با آقاى موسى رئيس كه يكى از رفقاى برادرم آقا ميرزا رضا بود گاهگاه مذاكره و مباحثه ميكردم ، بطوريكه در اين دو قسمت هم پر بىاطلاع نبودم .
ولى به اين دو قسمت بخصوص به حساب طبعم راغب نبود و امروز هم از رقم و عدد مثل ايام جوانى گريزانم . چيزى كه از همه بيشتر به پيشرفت من كمك كرد ، خواندن كتابهاى مختلف بود كه از هرجا گير ميآوردم ، تا ورق آخر ميخواندم . برادرم آقا ميرزا رضا كتابخانهء نسبة