جماعت بود . خانم صاحبخانه دستهء كارت را جلو شخص ميآورد ، بايد يك ورق گرفت و به سمت ميزيكه نشان ميدهد رفت . آدم نميتواند پيشبينى كند كه همبازيهاى او كيها هستند بر فرض اينكه از راه تفرس بتواند به اين پيشبينى توفيق حاصل كند ، نميشود بخانم صاحبخانه ركوراست گفت من از فلان همبازى خوشم نميآيد . پس از احتراز از همبازى ثقيل غيرممكن است .
بارى با خانم لابارن يا بقول بوميها با رونس همبازى شدم و از تصادف به حكم كارت در قسمت اول با او شريك هم بودم و بايد روبروى همديگر هم بنشينيم . قسمت ضد ما مردى از قوم و خويشهاى مادام لابارون و چهارمى زن جوانى بود . چند نفرى هم پشت دستها لژ گرفته بودند و از نازككاريهاى موفقانهء بازيكنها بدون اينكه خود در گرو باشند ، كيف ميكشيدند يا تمرين ميكردند .
نميدانم كدام تداعى معانى ، شايد وجود يكنفر ايرانى در ميان زنهاى اروپائى ، مادام لابارون را بفكر حجاب زنها در ايران انداخت و با اينكه در بازى بريج صحبت كردن از مطالب خارجى ادبا و اخلاقا بىرويه و حمله به عادات يك ملت در نزد شخصى كه تا حدى لامحاله در آن مجلس نمايندهء آن ملت است ، خلاف نزاكت و خانم مثل اكثريت جنس لطيف كه هرچه بمغزشان ميآيد بىتفكر بر زبان جارى ميكنند ، حمله را شروع كرد .
من مثل اينكه خانم به زبان چينى حرف مىزند خود را آشنا نكردم و فرمايشات ايشان را نشنيده گرفتم زيرا اگر ميخواستم جواب بدهم ، من هم مثل او بايد از ادب بازى خارج شوم . ضمنا متوجه بودم كه قوم و خويش خانم از اين نغمهء خارج قدرى عصبانى است ولى احترام لابارون مانع آنست كه در صحبت مداخله كند . بالاخره خانم باينجا رسيد كه : « خانمهاى ايرانى روى خود را ميپوشانند و رانهاى خود را عريان ميكنند . » ديدم سكوت من در اينجا بمنزلهء تصديق اين گفتهء خانم است و جماعت معتقد خواهند شد كه زن ايرانى روبند مىزند و با پاها و رانهاى عريان بكوچه و بازار ميرود . با عذرخواهى از ساير همبازيها گفتم : اينطور نيست ، پوشاندن غير از دست و صورت جزء لوازم مذهبى ايرانيان است .
گفت به ! من عكسهائى از زنهاى ايرانى به همين كيفيت ديدهام . گفتم : اين عكسها راجع بسابق و مال زنهاى عمومى است و گرنه بواسطهء همان عادت بپوشاندن صورت ، عكس انداختن هم براى زنهاى ايرانى ممنوع است . اما زيرجامهء كوتاه آن هم مال سابق و لباس خانگى خانمها و از كشور شما بكشور ما آمده چند صباحى معمول بوده و مدتى است از بين رفته است و امروز پستترين زنهاى عمومى كشور هم اين لباس بالرينهاى روسيه را نميپوشند .
شايد جملهء « از كشور شما بكشور ما آمده است » بخانم برخورد كه براى اثبات قول خود شروع باستدلال كرد . خانم در اين خطابهء خود صنعت ترجيع را به كار ميبست و در آخر هريك از استدلالات خود جملهء « عادت غربى است ! صورت خود را ميپوشانند و رانهاى خود را عريان ميكنند » را تكرار ميكرد . من هم گذاشتم تا آنچه در انبان كهنهء مغز خود داشت بيرون ريخت . خوب كه خسته شد ، حملهء متقابل را شروع كرده گفتم خانم حقيقت همان بود كه شنيديد و البته بصيرت منهم در عادت ملى خود زيادتر از شماست . ولى از بيانات شما
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٥١٢