تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
مال خانم كربلائيها و پيرزنها بود . مسافرت شاه بفرنگ و ديدن لباس بالرين‌هاى پطرزبورغ « 1 » كه شلوار بافته‌اى چسبان نازكى به پا ميكردند و زيرجامهء بسيار كوتاهى باندازهء يك وجب روى آن پوشيده و روى انگشت پا با نواى موزيك ميرقصيدند ، شاه هوسناك را بر آن داشت كه زنهاى حرم خود را به اين لباس درآورد . مد لباس خانمها هم هميشه از اندرون شاه بيرون آمده ابتدا بشاهزاده خانمها و زنهاى اعيان و بعد بسايرين سرايت ميكرد . اين بود كه زنها هم شروع بكوتاه نمودن زيرجامه‌ها كردند . در هزار و سيصد كه من در نظر دارم ، زيرجامهء خانمهاى شيك جوان ، از پشت قدمها تا سر كاسهء زانوها بالا رفته بود و زنهاى مسن‌تر زيرجامه را قدرى بلندتر ميپوشيدند . هرچه جلوتر ميرفت زيرجامه‌ها كوتاهتر ميشد تا بالاخره هوس شاه تمام شد و زيرجامهء كوتاه منسوخ گشت و نيم‌تنه و چادرنماز ، جاى اين لباس جلف را گرفت . نيم‌تنه كه بجاى ارخالق سابق بود ، با آستين شمشيرى بىپيرايه و يخه برگردان يا عربى و بسته ، براى پوشاندن بالاتنه به كار ميرفت . چادرنماز كوتاهى از همان پارچهء نيم‌تنه كه اگر بكمر ميبستند تا پشت قدمها را ميپوشاند ، جاى زيرجامهء بلند قديمى و تنبان كوتاه معمول شد . خانم‌ها از زرى و مخمل و ترمهء كشميرى و فاسونيهاى فرنگ ، نيم‌تنه و چادرنمازهائى داشتند . چادرنماز را با دكمه و مادگى يا سنجاق طورى بكمر مىبستند كه مثل دامنهاى امروز ميشد . زيرجامه‌ها و ارخالق‌هاى ترمهء قديمى بوسيلهء رفوگرها و صنعت خياطى تبديل به نيم‌تنه و چادرنماز گرديد و زيرجامهء كوتاه ناصر الدينشاهى كه جز چند سالى رواج نداشت ، از پى كار خود رفت . بنابراين نيم‌تنه و چادرنماز را بايد حد فاصل بين لباس قديم و لباس امروزه خانمها بشمار آورد .

پرچانگى مادام لابارن

وقتى در پطرزپورغ ( لنينگراد ) در خدمت سفارت بودم ، شبى در مجمعى بازى بريج بود . با خانم بارنى كه سنين عمرش از پنجاه گذشته بود و با قدمهاى سريع بجانب پرتگاه مهيب پيرى راه ميپيمود هم‌بازى شدم . اين خانم با اين سن و سال باز هم از خود خيلى راضى و هميشه با رخساره‌اى هر هفت كرده ، شكرپنير داخل مويز و خود را با جوانها قاطى ميكرد . اگر برادرزاده‌هاى قشنگ و دختر زيباى او نبودند ، يقينا كسى سنگى در ترازوى مادام لابارن نميگذاشت . ولى خانم بهيچوجه دلش گواهى نميداد كه سبب گرويدن جوانها را به خود متوجه شود يا احترامات آنها را نسبت به خود از راه زيادى سن خويش بداند . بين من غريب و جوانهاى بومى فرق بسيار بود . آنها چون اميد داشتند دل يكى از دخترهاى زيبا را بدست آورند و سروسامانى درست كنند ، براى گل روى آنها تحمل اين خار را هم ميكردند ولى من كه ابدا خيال نداشتم از اين قماش سوقاتها بكشور خود بياورم ، در نظرم مادام لابارن بسيار ثقيل مينمود . اما چه ميتوانستم بكنم ؟ يكى از لوازم شغل من مراوده با خانواده‌هاى بومى است و در اين مجالس بازى بريج رواج دارد ، بايد همرنگ
هامش
( 1 ) -Petersbourg