تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
از تجليلاتى كه دولت از اين سفير كبير به عمل آورد ، خوشدل نبودند و بهمين‌جهت اشعارى ساختند كه بچه‌ها در كوچه ميخواندند . از آوردن عين اشعار به جهت فحاشى كه بجناب سفير كبير دربردارد ، خوددارى ميكنم . اجمالا تمام اشخاص و اشيائيكه در استقبال سفير به كار رفته بود مع شئى زائد بجناب ايشان حواله داده بودند . شنيده شد كه از طرف سفارت روس در نزد صدراعظم گله‌اى هم شده بود و بر خلاف معمول از طرف دولت جلوگيرىهائى هم از اين شعرخوانى به عمل آمد ، ولى بچه‌هاى پايتخت يكى دو ساعت بعد از غروب كه پليس‌هاى نظميه در كوچه طبعا نبودند ، اشعار خود را طورى بلند و شمرده ميخواندند كه در اعماق خانه‌ها هم مضمون آنها را همه‌كس ميشنيد و مقصود را بدون اينكه حرفى از سفير روسيه در كار باشد درك ميكرد . آنچه من از اين اشعار در نظرم مانده است همانهاست كه به همين طريقه شنيده‌ام .

نظرى به وضع زندگى

زندگى چه از حيث مخارج و چه از حيث لوازم سنگين و پرحاشيه شده است . قيمت نان دو برابر ده سال قبل شده و به يكمن پانزده شاهى ترقى كرده است . با اينكه مواجب نوكر را به بيست و پنج قران ترقى داده‌اند ، اين صنف مرفه نيست و آقاهاى باانصاف مجبورند كمكهائى به آنها بكنند . نوكر زياد نگاهداشتن هم دارد از رسم ميافتد . قليانهاى بلورى سرطلاى ميناكارى بقليانهاى كوزه‌اى با سرگلى مشكى اصفهانى مبدل شده است . آقاها ديگر قليان همراه نميبرند . فراش جلو انداختن و نوكر زياد نگاهداشتن كار حاجى عمواقلىهاست . جوانهاى شيك دواسبه سوار ميشوند و در خيابانها برعكس پدرانشان كه آرام ميرفتند چهارنعل ميرانند . بعضى يك پيشخدمت‌سوار هم در دنبال دارند . جلودارهاى اين آقايان پستك « 1 » ميپوشند تا خود را به شكل مراد بك نايب طويلهء شاهى درآورند . پيشخدمت‌هاى دربارى خيلى مايلند از حيث كلاه و يراق اسب مثل مجد الدوله باشند . كالسكه و درشكهء شخصى هم خيلى زياد است . ده پانزده تا درشكهء كرايه‌اى هم در شهر هست و از قرار كورسى يكقران مردم را اين طرف و آنطرف مىبرند . مشترى آنها بيشتر زنهاى اعيان بىكالسكه‌اند . الاغ‌سوارى زنها از رسم افتاده است و خانم‌هاى خرسوار كه نوكرى با بقچه جلو الاغ ميافتاد ، كمتر در كوچه ديده مىشود . ترامواى اسبى هم از ايستگاه راه‌آهن حضرت عبد العظيم تا بازار و دروازه قزوين ، چند سالى است راه افتاده ولى مردمان آبرومند تا خيلى احتياج بپاكش پيدا نكنند ، در آن سوار نميشوند . عصرهاى جمعه ، بخصوص در زمستان ، براى نشان دادن لباده‌هاى شال شيروانى آستر و زقرهء خز و كالسكه و اسبهاى روسى ، رفتن به حضرت عبد العظيم خيلى مرسوم و آبدارخانه
هامش
( 1 ) - « پستك » نيم‌تنهء بىآستين نمدى بوده ولى مراد بك آن را از پارچهء كلفت پشمى دوخت و پوشيد . جلودارهاى درباريها هم تأسى كردند چنان كه پستك پارچه‌اى را مرادبگى هم مينامند .