فوت ميرزا محمود وزير
حال وزير خوب نيست ، اگرچه بعد از ابتلاى بكلرين تبهاى معمولى ديگر نيامده و اطباء اميدوار بودند كه افسد موقت ، فاسد دائمى را از بين برده باشد ، ولى چيزى نگذشت كه باز تبهاى نوبتى بروز كرد و بدن كه از كلرين ضعيف شده بود ، ديگر تاب مقاومت نياورده و در دهم رمضان سال 1311 دو روز قبل از نوروز زندگى را بدرود گفت . او را در حضرت عبد العظيم پهلوى پدر دفن كردند و مجلس ختم در همان تالارهاى سهتائى برپا شد و صدراعظم امين السلطان ختم را جمع كرد و بازماندگان براى تفقد شاهانه بحضور طلبيده شدند .
استيفاى فارس از مدتى پيش بميرزا محمد عليخان و استيفاى خزانه و ضابطى اسناد خرج از دو سال قبل بميرزا عليرضا محول بود . ميرزا زين العابدين خان را با صدور فرمان استيفاء كه جز اسم چيزى نبود و اجازهء ثبت و مهر پشت فرمان « 1 » ( ؟ ) دلخوش كردند و مواجب ميرزا محمود بين اولادش البته بدون كسر ثلث تقسيم و برقرار گرديد .
برادر شاه
ركن الدوله برادر ناصر الدين شاه در حكومت اخيرش در خراسان مبلغى از مال دولت و مواجبخواران باقى آورده و « بقدرى شور شده بود كه خان هم فهميده » « 2 » و امين السلطان هم جرأت نميكرد
هامش
( 1 ) - مستوفىگرى شغل بود و در زمانهاى سابق اشخاصى به اين اسم ميرسيدند كه واقعا داراى شغل استيفاء بودند ، عده آنها هم در زمان آقا محمد خان منحصر بيكنفر و آن هم جد من ميرزا اسمعيل بود . در زمان فتحعلى شاه عده به پنجنفر رسيد و مستوفى الممالكى هم ايجاد شد و در زمان محمد شاه هم چندان تفاوتى از حيث عده حاصل نشد . تغيير شغل مستوفيها كه مثلا گاهى بوزارت ايالات مامور ميشدند و لزوم بدلى كه كار آنها را بكند ، مستلزم آن بود كه بر عدهء آنها بيفزايد و مستوفى اسمى هم وجود پيدا كند و از حالت شغلى سابق بيرون آيد و سمت عنوان به خود بگيرد . در اواسط سلطنت ناصر الدين شاه عدهء مستوفيها به سى چهل پنجاه نفر رسيد ولى همين كه امين السلطان صدراعظم شد اكثر اعيان ديمى دورهء او فرمان استيفاء هم بنام خود صادر كردند و مستوفى شدند .
زادوولد مستوفيهاى شغلى سابق هم بودند كه با اينصورت البته نميشد عنوان استيفاء را از آنها منع كرد ، ولى از كليهء اين مستوفيها آنها كه واقعا محاسبهنويسى و استيفاى يكى از ولايات را داشتند ، پشت فرامين و بروات را مهر و ثبت ميكردند و ديگران مستوفى اسمى بودند . اين اختراع تازه كه مستوفى اسمى پشت فرمان و برات را هم ثبت و مهر كند چيز تازهايست كه امين السلطان براى استرضاى اين و آن در اين چند سال اخير ايجاد كرده بود .
( 2 ) - اين مثل اصلش « بقدرى شور كرده بودند كه خان هم فهميد » مىباشد . گويند خان لرى بود كه ذائقهء درست و حسابى نداشته هر شور و تلخى را كه جلوش ميگذاشتند ، ميخورده و اعتراض نميكرده است . آشپزى داشته كه او هم شايد ذائقهاش خوب نبوده و غذاها را خيلى شور از كار در ميآورده است . زيردستان كه بايد با خان همغذا باشند يا از آن غذا بخورند ، از اين وضع عذاب ميكشيدند و چون خان چيزى نميگفته نميتوانستند اعتراض كنند . يكشب كه آشپز غذا را خيلى شور كرده بود ، خان او را احضار و طرف مواخذهاش قرار داد ولى آشپز منكر شورى دستپخت خود بود و بالاخره يكى از همغذاها گفت خانهخراب « اينقدر شورش كردى كه خان هم فهميد باوجوداين تو انكار ميكنى ؟ » با اين شأن ورود ضرب المثل خوانندهء عزيز البته اجازه ميدهد كه از مورد استعمالش صرفنظر كنيم .