تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
مداخل از كسر نفرى و بردن سرباز لنگ‌ولوك بپادگان و خوردن مواجب و جيره و بالاكشيدن حقوق ششماههء محلى نميخواست . ملاك بود و حاجتى به اين كثافتكاريها نداشت بلكه براى آبرو و احترام بين سروهمسر و نگاهدارى خود و خانواده و املاك خود زير بار اين كار رفته بود . در اين‌روزها فوج او را از مركز ، نميدانم براى پادگانى كجا ، احضار كرده بودند ، اين افسر عاليقدر كه رتبهء سرتيپى اول داشت ، با اين سن و سال و با داشتن مهمان از صبح تا عصر در اطاق كار خود مىنشست و افراديرا كه افسران جزء از قلمرو خود براى اين مسافرت پادگانى مياوردند ، از حيث قدوقامت و صحت مزاج امتحان و آنچه به نظرش لايق نميآمد رد ميكرد . حتى چوبى در محلى به ديوار نصب كرده بود كه ميزان حداقل بلندى قامت باشد . هرجا موضوع قابل مناقشه بود ، بوسيلهء اين كارابزار حل مىگرديد . شناسائى او به حال افراد اهالى قلمرو سربازگيرى خود بقدرى زياد بود كه هيچيك از افسران جزء نميتوانستند اعمال نظر خصوصى نسبت باهالى بكنند . در كارهاى فوجى بشكوهء ادنى پيرزن گوش ميداد و حكم استيناف‌ناپذير او بر له يا عليه ، قضيه را ختم ميكرد . منتهى اگر حكم بر عليه شاكى بود ، ميگفت از بدبختى نتوانستم مطلب خود را حالى خان بكنم زيرا بىغرضى حكم‌كننده محل ترديد نبود . فلان حاجى چندين پسر داشت و از روى بنيچه بايد يكنفر سرباز بدهد ، براى اين حاجى بدل فرستادن البته كار مشكلى نبود ، ولى سركرده ، هم توانائى و هم عدهء پسرهاى او را مىدانست . اسم پسر او را مينوشتند ، حاجى يقين داشت هيچ رشوه و شفيعى نميتواند پسرش را معاف كند ، اشتباهكارى هم ممكن نبود ، پس بدون مذاكره و چون و چرا پسرش را ميفرستاد . بواسطهء همين رويهء عاقلانه ، اين افسر عاليقدر احترام و قدرت و مطاعيتى بهمزده بود كه در كل قلمرو هم او را دوست داشتند و هم از او حساب ميبردند زيرا سركرده از اين قدرت و احترام و مطاعيت سوءاستفاده نميكرد . آيا در تهران قدر اين افسر قديمى را ميدانستند ؟ و تشويقى از او ميكردند ؟ مسلما خير ! شاهزاده وزير جنگ پى اشخاصى ميگشت كه اخاذ باشند و از اخذ و عمل خود ، كيسهء او و اطرافيانش را پر كنند و اشخاص وظيفه‌شناسى ، مثل سيف الممالك ، نزد كاركنان وزارت جنگ ، حاجى عمواغلى و پرمدعى و شق‌كمان و خشك‌قلم رفته همه منتظر بودند كه روزگار زودتر آنها را از شر اين سركردهء بيخير نجات دهد ، تا فوج خلج ساوه هم مثل ساير افواج حاصلخيز گردد . سمت مشرق اين قلعه بباغى تكيه دارد ، يكى از اطاقهاى گوشهء آن بوسيلهء پنجره و ايوانى بباغ نگاه مىكند و چون اراضى كوهستانى و قلعه در بالاى تپه ساخته شده و باغ در شيب زمين اتفاق افتاده است ، اين اطاق از سمت باغ مانند بالاخانهء مرتفعى به نظر ميرسد . در اين باغ درختهاى ميوه‌دار بخصوص هلو و آلوزرد زياد است . ساعتهائى كه سيف الممالك گرفتار كار سربازگيرى است ، رضا قليخان از ما پذيرائى مىكند . اثاثيهء زندگى اين خانه