بسيار عالى و هر شام و نهار يك سفرهء دو مجموعهاى تمامعيار اعيانى با قاب و قدح چينىهاى مرغى درجهء اول گسترده مىشود . سركرده ، سرهنگ و دو سه نفر از ياورهاى فوج را هم كه هميشه براى سربازگيرى حاضرند ، نهارها به اين سفره دعوت مىكند .
سردارى نظامى سيف الممالك از آقرى بود كه بدستور خودش در محل بافته و بسيار لطيف و خوب عمل آورده بودند و هيچ دستكمى از آقرىهاى خوب تركمنى نداشت .
عزيمت به سمت ساوه و قم و مراجعت بتهران
اقامت ما در چمرم دو روز بود ، صبح روز سوم با سيف الممالك وداع و براى ساوه حركت كرديم . رضا قليخان تالوئين يك فرسخى ما را مشايعت كرد . اين ده هم مال سيف الممالك و حمام بسيار خوبى در آن بنا كردهاند كه در شرف اتمام است . در اينجا با رضا قليخان هم وداع كرديم و از هم جدا شديم . نهار را زير درختهاى بادام تناور قيطانيه صرف و بعد از دو ساعتى حركت كرديم . از سقانلق گذشتيم و اوائل شب بحاجى - بلوك جنب ساوه وارد شديم ، در باغ حاجى بلوك چادرها را برپا كرده بودند .
فردا صبح ، عباسقلى خان سيف لشكر ، حاكم ساوه و حاجى ميرزا عبد اللّه مجتهد و نايب الصدر و جمعى از اعيان بملاقات ما آمدند ، آقا ميرزا رضا از آنها بازديد كرد ، من و آقا فتح اللّه مستوفى و سيد حسين و ميرزا حسينقلى مشغول گردش بوديم . آقا ميرزا رضا حقابهاى را كه از رودخانهء مزدقان براى باغك دارد ، از هريسان گذرانده باينجا آورده باغ دو سه خروارى بادام و انار و انجير طرح كرده است . اگر از آن توجه كنند خوب باغى خواهد شد . سه شبى در حاجى بلوك مانديم ، از اينجا بعلىآباد رفتيم ، دو سه شبى هم آنجا گذرانديم ، قوم و خويشهاى مادرى ما كه خبر آمدن ما را بعلىآباد شنيده بودند ، براى تجديد عهد باينجا آمدند . به خواهش آنها سرى هم بنايه زديم ، دو شبى هم آنجا توقف كرديم و بقم رفتيم .
در عمارتيكه امين السلطان صدراعظم تازه ساخته است منزل كرديم . ديدوبازديد و دعوتهاى دوستان قمى مانند حاجى آقا احمد مرد وارستهء خليق و حاجى آقا حسين برادر كوچكترش ( آقاى حاجى آقا حسين مشهور و از روحانيين مبرز مشهد و فعلا در طهران هستند ) و ميرزا محمد مجتهد و پدرش محمد تقى بيگ ارباب و متولىباشى به راه افتاد .
بعد از چند شب اقامت با محمد تقى بيك ارباب ، بعلىآباد برگشتيم . دو شبى در آنجا اقامت كرديم و كار نسق آنجا را كه روزافزون خرابتر مىشود ، سر و صورتى داديم و از آنجا بساوه و پس از آن بمأمونيه و رباطكريم و تهران مراجعت كرديم . مدت اين مسافرت يك ماه بود .
در ايام غيبت ما از تهران ، مادرم از مشهد مراجعت كرده و در تهران نيمهوباى مختصرى ( كلرين ) آمده و تمام شده بود . از خانوادهء ما ميرزا محمود وزير و عيال ميرزا عليرضا از مبتلايان به اين مرض و هر دو برء حاصل كرده بودند . ولى مرض مسرى در شهر بىتلفات نبوده است .