تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
عزيز السلطانى معنى نداشت بلكه براى ترفيع لقب كه در اين دوره يكى از امراض اعيانى شده بود ، غلامعلى خان ، سردار محترم لقب گرفت . اين شخص خود به بيكفايتى خويش معترف بوده هيچوقت دنبال كارى از قبيل داشتن فوج يا حكومت كه سواد چندانى لازم نداشت نبود و جز جنبهء مادى از زندگى چيزى نميدانست . بااين‌كه ناصر الدينشاه بعقيدهء خود اين مقصود را براى او تأمين كرده بود ، حوادث يا بيكفايتى خود او نگذاشت دير از آن برخوردار شود . باغ خاص ملكى او كه چندين قطعه و بمنزلهء يك بلوك بود ، قطعه‌قطعه فروش رفت و به مصرف رسيد . در اين ضمنها مشروطه پيش آمد و عمارت بهارستان براى مجلس شورايملى معين گشت . اين محل را كه در حقيقت غصب بود ، وكلاى دورهء اول و دوم ، از حاصل كسر حقوق غيبت‌ها و تأخيرهاى خود از بازماندگان برادران سپهسالار خريدارى كردند . بنابراين ، خانه هم صاحب پيدا كرد و سردار محترم بيخانه شد . ميانهء او با دختر ناصر الدين شاه هم نگرفت و كار آن‌ها با داشتن اولاد بمتاركه و طلاق كشيد و بادآورده را باد برد . سردار محترم خود را بكامران ميرزا كه در اواخر او هم مثل خودش بيچاره شده بود ، چسباند و با دختر او ازدواج كرد . تا دو سه سال قبل زندگى را كه اكثر گرفتار تنگى و ناكى « 1 » بود بدرود گفت و يك بار ديگر المرء يدبّر و اللّه يقدّر مورد بروز و ظهور پيدا كرد . شايد سرگذشت اين شخص براى اشخاصى كه خيلى بتدبير خود براى جمع ماده معتقدند ، درس عبرتى باشد . پيغمبر در سفر حجة الوداع بخانهء كعبه تكيه كرد و گفت : « روح الامين به گوش قلب من گفت هيچ آفريده‌اى نميميرد مگر وقتى كه آنچه از اين دنيا نصيب اوست دريافت كرده باشد . اگر صبر كند از راه صحيح و مشروع به او خواهد رسيد ، اگر عجله كند و از راه غيرمشروع جمع‌آورى نمايد بايد حساب كردهء خود را در دار باقى پس بدهد . بندگان خدا ! از خدا بترسيد و در طلب ماده راه خوب پيدا كنيد » اين حديث را براى حاجى آقاها نوشتم و اما ماديهاى متجدد كه گوش خود را بگفتهء بزرگان دين بدهكار نميدانند ، خوب است لامحاله اوژنى گراندهء « 2 » بالزاك « 3 » را بخوانند . شايد اثر گفتهء اين واعظ فرنگى در آنها بيشتر باشد و متوجه شوند كه جمع‌آورى ماده از راه غيرمشروع ، نه به خود شخص وصلت ميدهد ، نه بازماندگان او از آن بهره مىبرند . چند كلمه‌اى هم از باغ خاص بشنويد ، قسمت عمدهء آن در آخر عمرى گير علاء الدوله آمد ، به او هم وفا نكرد سهل است پسرش علاء الدولهء سوم اين ملك را دانگ‌دانگ نزد سرلشكر خزاعى گرو گذاشت و با طرز تنزيل‌بندى يعنى با همان طرزى كه تحويل شده بود ، تماما تحويل اين افسر عاليرتبهء قناعت‌كار شد ، او هم بقول خودش كه بخودم ميگفت ، تازه اين لقمهء نان سربازى را يك كاسه و ششدانگ كرده بود كه دار فانى را بدرود كرد و فعلا
هامش
( 1 ) - « ناك » هم از اصطلاحاتى است كه تازه وارد كلمات قابل نوشتن شده است . من از ريشهء آن خبرى ندارم ولى هروقت بخواهند زندگى شخصى را بمنتها درجهء بىبرگ و نوائى توصيف كنند ، ميگويند « ناك » است . ( 2 ) -Eugenie Grandet( 3 ) -Balzac