مكتسبات عملى ، تكيه بجاى پدر زدند . امين السلطان اين ملازادههاى بيسواد بىتقوى را هم مثل اعيانزادهها تا ميتوانست ترويج ميكرد و آنها را بلقبهاى شامخ با مضافاليه العلماء و الشريعه و الاسلام سربلند مينمود و ببرقرارى حقوق ديوانى و اعطاى خالصه ، وسائل تجمل و تظاهر را براى آنها فراهم مياورد تا وقعهء تنباكو كه دو سه سالى نيل او را باسم صدارت عقب انداخت تكرار نشود .
آخوندهاى مدارس هم كه كار را اينطور ديدند ، تحصيل را كنار گذاشتند . كمهمتهاى آنها براى گرفتن حجره در مدرسهاى كه توليت آن با ملازادهها بود ، خود را جزو جلال آنها كردند و آنها كه نظربلندتر بودند ، خود را با مقامات عاليهء دولتى مربوط و لقب و مواجبى دستوپا كردند و جزو حجة الاسلامها شدند . انحطاط علمى و اخلاقى و ايمانى طبقهء علما ، بيشتر از هرچيز ، به بىايمانى جامعه كمك كرد و تظاهر بىحقيقت در همهچيز حتى در دين و ايمان هم رواج گرفت . روضهخوانى و اطعام فقراء و مسجد و محراب و منبر كماكان برقرار ، ولى تمام براى تظاهر بود . تازه بدوران رسيدهها و اعيان ديمى براى پيدا كردن عنوان و مشاراليه شدن در محل و اظهار توانائى و تحويل دادن تجمل ، در روضهخوانى ، از اعيانزادهها هم جلو ميافتادند و پولهاى كارنكرده را در اين راه صرف مينمودند . ولى بيشتر اين مخارج و زحمت براى آن بود كه روضهخوان در دعاى آخر ، جناب مستطاب اجل اكرم آقاى . . . ( داراى يكى از القاب شامخه ) را در اين خدمتگزارى بيريا ستايش زيادترى بكند . روضهخوانها هم چون خوب ميدانستند براى چه اين زحمات كشيده شده است ، از آبوتاب دادن القاب كوتاه نمىآمدند .
مستمعين هم بعضى براى خوردن چاى و وقتگذراندن و پارهاى براى نان قرض دادن كه آقاى صاحبخانه هم بروضهء آنها بيايد ، به اين مجالس ميامدند . در روزهء رمضان و رفتن مسجد و نشستن پاى موعظه هم همين تظاهرات در كار بود ، ماه رمضان براى اعيانزادهها و بچهتاجرها ماه قمار شده بود و شايد اكثر روزه هم نميگرفتند ولى محراب و منبر را بخصوص در شبهاى احياء كه وسيلهء تظاهر و تجمل از حيث قاليچه و چراغ و سينى شبچره ( ؟ ) بيشتر فراهم بود ، ترك نميكردند . بعضيها هم پيدا ميشدند كه سرتاسر سال در منهيات مستغرق بودند و بعقيدهء خود ، با عبادت سه شب احياء ، ميخواستند بهشت را بخرند يا كفارهء تعدياتى را كه سرتاسر سال بمردم كرده بودند ، با يك دهه روضهخوانى بدهند .
روضهخوانها هم چون اين كار را براى ارتزاق پيش گرفته بودند ، در ذكر ثواب روضه از هيچگونه اغراق خوددارى نداشتند و متدينهاى عوام را گمراه ميكردند . اين تظاهر بداشها هم كه مردمان پاكى بودند سرايت كرد ، آنها هم ديگر آن سادگى و حسن عقيده و خلوص نيت و صفاى سابق را نداشتند . در اين صنف هم پنطى زيادتر از لوطى شد و شايد پيشانى اكثر آنها كه تا نصفه شب براى حضرت سيد الشهداء سروسينه ميزدند ، سال تا سال به مهر نماز نميرسيد . زيرا روضهخوانها كه در سابق مربى ديانت و ايمان اين مردمان ساده بودند ، در ثواب سينهزنى اغراق كرده و آنها واقعا معتقد شده بودند كه سينهزنى كفارهء
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى ) — صفحة 497
مساهمون: عبدالله مستوفى
ص٤٩٧